فرهنگ معنوی اسلام و تمدن های بشری
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(توبه 19)
در این آیه شریفه از کسانی انتقاد می کند که معنویت را از یاد بردند و فرهنگ را در تمدن و رفاه عمومی خلاصه کردند . درست است که مسلمانان بعدا بر اثر تعالیم اسلام و قرآن تمدن بزرگی هم پایه گذاری کردند ولی اسلام و قرآن یک فرهنگ است نه تمدن . این فرهنگ هم جوهر معنوی و عقیدتی دارد و در جلوه های مادی و سمعی و بصری بروز پیدا می کند ولی در آنها خلاصه نمی شود . تمدن های بسیاربزرگ و باشکوهی قبل و بعد از اسلام در ممالک مختلف بودند و هستند که فرهنگ اسلامی یعنی باورها و اخلاقیات قرآنی آنها را فتح کرده ، در مسیر ارزشها و آرمان های اسلامی به کار انداخت . به هر حال فرهنگ اسلامی رقابتی با تمدن های مختلف نداشته و اساسا در صدد تمدن سازی نبوده و این امور را مقتضای امور بشری می دانسته و به همین جهت جوامع پیشرفته و انسان متمدن همان اندازه به فرهنگ معنوی اسلام نیاز دارند که جوامع عقب افتاده یا در حال توسعه و انسان های فاقد تمدن مثل عرب جاهلی .
طبق آیه شریفه فوق کسانی که تنها به عمران و آبادی شهرها و خیابان کشی و تمدن سازی و رفاه اجتماعی اهتمام کردند ، حتی اگر این معماری ها و بنایی ها و امور رفاهی مربوط به معماری مساجد و مجتمع های فرهنگی و مذهبی و بلکه بسیار بالاتر از اینها بازسازی و تعمیر خانه کعبه و بهبود امور رفاهی حجاج خانه خدا هم که باشد ،فعالیت هایشان در برابر کارهای محتوایی فرهنگی و منهای تمایلات معنوی و باورهای الهی هیچ ارزشی نخواهد داشت . مخصوصا اگر معنویت عمومی کاهش یابد و طهارت و تقوا رخت بر بندد و صداقت و درستکاری و از خودگذشتگی جایش را به تفاخر و تحاسد و رقابت های گزنده و وحشتناک دنیوی بدهد .
عظمت حکومت علی(ع) به ساختمان های باشکوه و خیابان های چند بانده و فروشگاه های زنجیره ای کوفه نبود ، به صداقت و طهارت و عفاف عمومی بود وگرنه هر حکومت فاسد و ظالمی به عناوین مختلف مخصوصا برای جلب منافع شخصی حاکمان و زراندوزی و قدرت نمایی و جاه و جلال بیشتر به دنبال پیشرفت مادی و رفاهی کشور خویش است و حتی تاریخ استعمار در کشورهای مختلف نظیر مصر و ترکیه و ایران با سطوحی از پیشرفت( و انحطاط اخلاقی و معنوی همزمان ) همراه بوده است ؛ آیا رضا شاه کم پل ساخت و خیابان کشید ؟ آیا در شهرهای عربستان و دوبی و ممالک فاسد و حکومت های سرشار از رسوایی اخلاقی ، پیشرفت و رفاه وجود ندارد و آیا این رفاه و پیشرفت از رفاه و پیشرفت ما کمتر است ؟ پس رسالت اصلی حکومت دینی و مدیران و مسئولان مسلمان کجا باید مشهود و ملموس باشد و ما در حضور علی (ع) و اهل بیت (ع) مخصوصا بر اساس روایات معتبر روزی که هنگام مرگ بر بالین ما حاضر خواهند شد یا طبق آیه « علی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم » در عرصات قیامت دربرابرشان سرافکنده خواهیم ایستاد ، از کدام رسالت مهم بیشتر از ما سوال خواهند کرد ؟ از شکم و شهوت و بدن و لباس و لوازم آرایشی مردم یا مغز و قلب و ایمان و روح آنان و از لباس التقوی ؟
مطمئنا اگر حکومت ظالمانه پهلوی از بین نمی رفت به دلیل این که ایران شاهنشاهی جزیره ثبات غربی ها و متحد دایمی ایالات متحده و بازوی قدرتمند امریکا و اسرائیل در منطقه و عامل اساسی سرکوب جنبش های ضد استعماری و مورد حمایت بین المللی قرار داشت ، اکنون شاهد پیشرفتهای بسیار بزرگ هسته ای و نظامی و رفاهی و تمدنی بودیم ، اما اساسا انقلاب اسلامی ماهیت فرهنگی و معنوی داشت و نه اقتصادی و نه حتی سیاسی به معنای قدرت دنیوی . هرچند به قدرت سیاسی و نظامی هم تبدیل شد . به گواه تحلیل گران سیاسی و اجتماعی ، قبل از انقلاب ، علی رغم ظلم و فساد هیئت حاکمه ، وضع رفاهی مردم بد نبود و قدرت خرید و ارزش پول ملی بالا بود ، ولی محتوای فکر و فرهنگ اجتماعی و عقیده و معنویت و طهارت و عفاف جامعه بسیار منحط بود و علاوه بر کاباره های فراوان ، در هر شهری خیابانی ویژه زنان بدنام وجود داشت ؛ مدیران جامعه عیاش و فاسد و اهل سوء استفاده و خودباخته و دلبرده شرق و غرب بودند . امام خمینی هم که رهبر بلامنازع این انقلاب بزرگ بود روح خروشان عقیده و ایمان و عرفان و اخلاص بود و به حکومت پهلوی و ساختمان های مجلل طاغوتی نهیب می زد و انقلاب را انفجار نور نامید . اکنون هم اگر در اقصی نقاط دنیا انقلاب ما نفوذ وسیعی دارد بر اساس همان ریشه های عمیق فرهنگی و معنوی است .
آیا شخصیت هایی که امروزه در سطح فردی و خانوادگی و عمومی و ملی ، همه وظایف و موفقیت های خود و پیشرفت کشور را در عرصه ساخت و سازهای سودآور خلاصه می کنند و حتی کارهای الهی و معنوی و مذهبی و قرآنی و عشق اهل بیت را هم با چند مورد بنایی و ساختمان سازی برای فلان مسجد و بهمان هیئت و کانون مذهبی تمام شده می دانند ، تفکرشان اسلامی و قرآنی است ؟ آیا این فریاد علی (ع) در نهج البلاغه نیست که می خروشد : مساجدشان بناهای باشکوهی دارد ولی از حیث معنویت و هدایت الهی خرابه ای بیش نیست ! (مساجدهم يؤمئذ عامره من البناء، خراب من الهدی) . آیا مشی و منش اهل بیت و علی و آل علی این گونه بنایی دیوارها بوده یا معماری قلب ها ؟ آیا روش اهل بیت تسخیر دل ها و گسترش اخلاق واقعی در زندگی اجتماعی و اصلاح نگرش ها بود یا اهتمام به در و دیوار و گچ و سیمان ؟ حدیث نبوی می فرماید : إنّ المؤمن یوجر فی نفقته کلّها إلّا شیئا جعله فی التّراب أو البناء ؛ مؤمن از مخارج خود ثواب می برد ، جز آنچه به خاک بسپارد یا ساختمان کند( نهج الفصاحه) . روحانیونی بودند که به فکر تیپ و قیافه خودشان و عظمت و شکوه مسجدشان بودند و راه به جایی نبردند و به بیراهه رفتند و مسجدشان به خانه اموات تبدیل شد و آیت الله بهجت(ره) و آیت الله بهاء الدینی(ره) مسجدی قدیمی و ساده داشتند و ساختمان هایشان را بر دل های پاک بنا کردند و امروز میلیون ها تن عاشق آنها هستند و در زمان حیات در مسجدشان غلغله بود و اکنون هم سرمزارشان دقیقه ای خالی از زوار نیست .
آیا معنویت و اخلاقیات و فرهنگی عمومی جامعه طبق نگرش های حکومت های سکولار غربی و حکومت های لائیک مانند ترکیه ،کاری صنفی و تنها مربوط به مشاغل مذهبی است ؟ و آیا همانند ترکیه با چند کارمند دینی که از دولت پول می گیرند تا ظهر و عصر در مسجد لباس دین بپوشند و نمازی بخوانند و صلواتی بفرستند و مراسمی برپا کنند ، مشکل فرهنگ و معنویت و باورهای مردم حل می شود ؟ آیا طبق نگرش قرآنی مدیران جامعه می توانند مدعی باشند و شعار دهند که به طور ناقص و نیم بند در فکر نان و مسکن و رفاه مردم هستند ، ولی در جهت تقویت اخلاق عمومی و معنویت اجتماعی و تعهدات انسانی کاری نکنند یا این که با اختصاص بودجه هایی کلان برای چند برنامه هنری و فرهنگی بی مایه و مبتذل و سخیف خیال کنند که کارهای ماندگار فرهنگی و الهی کرده و روح انبیا و اولیا و شهدا را شاد و خرسند ساخته اند ! آیا تنها با شعارهای مذهبی بلند بالای برخی از مدیران که گاهی در این جهت از همه علما و فضلا و بلکه انبیا و اولیا سوز و گداز بیشتری نشان می دهند ، جامعه می تواند معنویت و طهارت و تقوای الهی را حس کند ؟ آیا اصلاح اخلاق و فرهنگ عمومی با چند جلسه و بخشنامه و دستور قاطع اداری حل شدنی است ؟
آیا سوء مدیریت و فامیل سالاری و زراندوزی و فرصت طلبی از موقعیت اجتماعی و به تعبیر علی (ع) در نامه به مالک اشتر ، خود را همانند خداوند متعال فعال ما یشاء خیال کردن و متقابلا چند حدیث و آیه و شعر خواندن و شعار اسلامی دادن ، می تواند مردم را به معنویت واقعی و تقوای حقیقی و خدا ترسی و احترام به انسانیت سوق دهد ؟ آیا خود اینها فساد نیست و منشا فسادهای دیگر اجتماعی نمی شود ؟ آیا فقط با مجموعه ای از سخنرانی های اخلاقی می توان معنویت و تقوا و طهارت اجتماعی را افزایش داد ؟ آیا در فرهنگ عمومی ما شاهد چشمان پاک و دستها و قلب های پاک هستیم ؟ آیا در هر کوی و برزنی این صدق و صفا و جدیت و گذشت و محبت و انسانیت است که در نگاه مردم موج می زند یا شهوات و هوس های رنگارنگ است که از در و دیوار می بارد و ایمان مؤمنان و خانواده آنان را به چالش و تزلزل می کشاند . آیا عموما در تجارت و سیاست و روابط مردم با هم صداقت و پاکی و اعتماد و درست کاری است که حرف اول را می زند یا منفعت پرستی و خودخواهی ها و قدرت نمایی ها و حق کشی ها و زرنگ بازی ها و زد و بندهاست که چون ابرهای سیاهی همه جا سایه خودش را گسترش می دهد ؟ آیا یک پیرمرد روحانی روشن ضمیر و زاهد منش در گوشه روستایی دور افتاده ، مسئول همه این امور است و باید جوابگوی همگان و از جمله نامه اعمال سنگین مدیران باشد ولی مدیران و مسئولان مربوطه که جو و فضا و شرایط و ابزارها در دست آنهاست و حوزه مسئولیت کاری شان بسیار وسیع و منابع مالی شان ده ها و صدها میلیاردی است ، در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارند جز حواله دادن امور به دیگران !
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...