بيماري يا معضل حماقت
· _ حماقت : رفتار و گفتار و انديشه بی مبنا و بی هدف و متناقض است .
· مثال های کارهای احمقانه :
· _ شخصی خانه ای می سازد و بعد از سالها آن را ویران می کند . زندگی خوبی را با هزار رنج و زحمت مهیا می کند و طی یک ساعت يا يك روز با رفتارهای نادرست و عجولانه همه را خراب می کند .
· _ شخصي با عشق وعلاقه شدید به دنبال هدفی شتابان گام بر مي دارد ، ولی درست در مسیر ضد آن حرکت مي كند و هميشه از هدف خود دورتر مي شود .
· _ شخصي مدعي پركاري و همت والاست ولي کاری که در باید طی یکروز انجام بگیرد در یک هفته یا یک ماه انجام مي دهد و ده برابر شرایط عادی وقت و نیرو صرف مي كند و بعد متوجه مي شود كه همه كارهايش خسارت آميز بوده .
· _ برای این که محبت کسی را نسبت به خود حفظ کنیم به خشونت و جنگ عصبی شدید متوسل شویم .
· _ حماقت به عنوان نوعي طرز فكر يا احساس يا رفتار بي مبنا و بي منطق مي تواند يك بيماري ويروسي مسري باشد و از شخصي به اشخاص ديگر و از آنجا به فضاها و مكان ها سرايت پيدا كند . به همين جهت ارتباط با احمقان و نحوه برخورد با افكار احمقانه و رفتارهاي احمقانه و محيط هايي كه حماقت بر آن جا سايه انداخته ، بسيار دشوار و خطرناك است . چرا كه اگر در ميان احمقان بخواهيد زرنگي و هوشمندي نشان دهيد ، اتفاقات تلخي در انتظارتان خواهد بود . بي دليل نبود كه عيسي مسيح از احمقان فرار مي كرد ولي عجيب تر اين كه برخي از هوشمندان هر وقت با احمقي رو به رو شوند ، شروع مي كنند ساعت ها براي آنان كلاس گذاشتن و از مواعظ حكيمانه و مباحث منطقي و تجزيه و تحليل هاي عالمانه صحبت كردن كه اين نحوه برخوردها خود دليل بارزي بر حماقت اين بزرگواران است . چرا كه بحث علمي با احمقان بالذات يا احمقاني كه دچار حماقت مزمن اند ، همانند مشت بر سندان كوبيدن و گره بر باد زدن است .
· _ حماقت ها و احمقان هم انواع و اقسام بسيار متنوعي دارند و شايد عقلانيت حد و مرزي داشته باشد ولي حماقت احمقان هيچ حد و اندازه اي و شكل به خصوصي ندارد . حماقت گاهی شکل خیلی عوامانه دارد که همه به آن می خندند ولی گاهی به قدري ظریف و لطیف و دقیق و پیچیده است که شاید اکثر مردم آن را نوعی نبوغ افتخار آمیز بدانند و به شدت تحسین کنند . چرا كه از درك ابعاد و اعماق حماقت عاجزند و بود و نمودها و حقيقت و نقابها را تميز و تشخيص نمي دهند .
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...