پرواز در کمتر از یک دقیقه

قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( توبه 51)
هیچ حادثهای برای ما رخ نمی دهد مگر آنچه خداوند برایمان مقدّر کرده است . او سرپرست ماست و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
خداوند هم سبب ساز و هم سبب سوز است و همه این اتفاقات برای ما درس است اما چرا ما هیچ تکانی نمی خوریم . به قول شهریار :
روزگارین درمانی فیرلانیر
مخلوق اونون بوینوزونا توللانیر
باخ کی بشر گنه نجه آللانیر
همیشه لیک شادلیق بیلیر اؤزونه
قبری گورور توز قوندور مور اوزونه
بدین معنا که
چرخ روزگار هم چنان می چرخد و
انسان های ضعیف فریب آن را می خورند و
آن را برای خویش شادی جاودانه می پندارند
قبور تازه در گذشتگان را می بینند
اما از این همه خاک که بر روی اموات ریخته
ذره ای گرد و غبار بر خیالشان فرو نمی ریزد
حيدربابا ، دونْيا يالان دونْيادى
سليماننان ، نوحدان قالان دونْيادى
اوغول دوغْان ، درده سالان دونْيادى
هر کيمسيَه هر نه وئريب ، آليبدى
افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى
بدین معنا که :
کشتي عّمر نوح و سليمان روانه شد
ناکام ماند هر که در اين آشيانه شد
بر هر که هر چه داده از او ستانده است
نامى تهى براى فلاطون بمانده است


محمد سنگی

از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...