کارخانه تبدیل جدی به شوخی
گاهی در محافل کاملا تفریحی و غیر جدی و که کمابیش با لودگی و مسخره بازی و انواع سبک مغزی ها مخلوط شده ، طنزها و شوخی هایی می شنویم که محتوایی بسیار پر معنا و بکر و حیاتی دارد . به طوری که اگر حتی لحظاتی اندک هم افراد بتوانند به آن معانی و حقایق توجه کنند ، تحولی گسترده در فکر و روان و زندگی شان به وجود خواهد آمد اما متاسفانه همه این حقایق بزرگ و مفاهیم اساسی به شوخی و تفریح و خنده و مسخرگی و وقت گذرانی تبدیل می شود و حتی اگر بعدها افراد بخواهند در مورد همان مسائل پر معنا بیندیشند به زحمت خواهند توانست به حقیقتی دست یابند و پیوسته همان شوخی ها و لذات زودگذر و مسخره بازی ها و اتفاقات و اعمال کودکانه به ذهن تداعی و شرطی گشته و همان حس و حال بی معنا و ول انگارانه ولی لذتبخش برایشان بازخوانی خواهد شد .
مدتی پیش به یک طنز تصویری عامیانه گوش می دادم . گوینده با حال شوخی و اشارات و کنایات خنده دار و برای پر کردن وقت و مجلس گردانی سوژه هایی انتخاب کرده بود که به حقیقت زندگی و رازهای هستی و دلهره مرگ مربوط می شد . مخاطبان او هم مجموعه ای از افراد بی فکر و بی خیال و ول معطلی بودند که دورش را گرفته بودند . مضامین اشعار و سخنان وی بسیار عالی و عمیق و عرفانی بود و زهد و معنویت و ناپایداری جهان حسی و زندگی مادی را در ضمن اشعاری به زیباترین شکل ممکن بیان می داشت و حسی به من دست داد که گویی عارفی بزرگ در برابرم مجسم شده و مرا از خوابی مرگبار بیدار می کند یا حکیمی کاردان و خردمند معماهای زندگی را برایم حل و فصل می کند . البته طرح چنین مضامینی برای چنان کسانی که به کلی در حال و هوای لودگی و خلسه و رعشه به سر می بردند و پیاپی قهقهه سر می دادند ، کاری بسیار هنرمندانه و استادانه بود که شاید از عهده هیچ استاد بزرگی بر نیاید ؛ اما چه سود !
بخش مهمی از ترانه هایی که در محافل شراب و رباب خوانده می شود دارای مضامین الهی و عرفانی و بعضا سازنده و آموزنده است ؛ اما چه حاصل ! تکیه کلام برخی مبتذل خوانان برای تشویق دیگران به رقص و سماع غافلانه « الله الله » است . اما این کلمه مبارک و مقدس چه معنایی برای آنان و مخاطبانشان دارد ؟
از محقق تا مقلد فرقهاست كاين چو داود است و آن ديگر صداست
منبع گفتار اين سوزي بود و آن مقلد كهنه آموزي بود
هين مشو غره بدان گفت حزين بار بر گاو است و بر گردون حنين
هم مقلد نيست محروم از ثواب نوحهگر را مزد باشد در حساب
كافر و مومن خدا گويند ليك در ميان هر دو فرقي هست نيك
آن گدا گويد خدا از بهر نان متقي گويد خدا از عين جان
گر بدانستي گدا از گفت خويش پيش چشم او نه كم ماندي نه پيش
سالها گويد خدا آن نان خواه همچو خر مصحف كشد از بهر كاه
گر بدل در تافتي گفت لبش ذره ذره گشته بودي قالبش
نام ديوي ره برد در ساحري تو به نام حق پشيزي ميبري
برای بنگی مست لایعقل ، خواندن سوره یاسین و از حکمت ابن سینا و عرفان مولانا و کلیات شمس گفتن چه سود ! فرهنگ امروز تقریبا همه مضامین متعالی و معنوی را کمابیش بازخوانی می کند اما فضا ، فضای طرح این مباجث نیست و متاسفانه بر اکثر قریب به اتفاق مردم جهان امروز همین حس تفریحی و طنزوارگی زندگی و مرگ و هستی و دین و معنویت حاکم است .
این است که عموم برنامه های کانال های ماهواره ای و سایت های اینترنتی نیز به همین لودگی و تفریحات پوچ گرایانه و مسخ کننده کشیده شده و کمتر کسی می توان یافت که مشتری سخنانی جدی و عمیق باشد . ارتباطات و اطلاعات و تجارت و سیاست ما و فعالیت های علمی بسیاری از مراکز علمی و فرهنگی ما هم به نوعی به طنز و تفریح و شوخی های رسانه ای تبدیل شده و جدیت و متانت و جست و جوی حقیقت و حکمت هستی از میان بسیاری از ما رخت بر بسته است . اکثر افراد از امور جدی که نیاز به توجه و تمرکز و تلاش مستمر و جدی و صادقانه دارد گریزانند و حتی دوستی و عشق و نفرت و تعصب ما نیز به شوخی و سرگرمی تبدیل شده است .
هزل تعليم است آن را جد شنو تو مشو بر ظاهر هزلش گرو
هر جدي هزل است پيش هازلان هزلها جد است پيش عاقلان
ميگريزند از خودي در بيخودي يا به مستي يا به شغل اي مهتدي
گوش سر بر بند از هزل و دروغ تا ببيني شهر جان با فروغ
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...