تقدیرهای الهی و تدبیرهای بشری
تقدیرهای الهی بعد از تدبیرهای تو فرا می رسد . پس مواظب برنامه های خود باش . به جای ترس از تقدیر و سرنوشت تلخ از افکار و احساسات و اعمال خود بترس که آنها بذرهایی است که می کاری و تقدیرهای الهی آنها را سبز خواهد کرد . خداوند متعال مقدرات و سرنوشت تو را به دست خودت نقاشی می کند و خوب و بدش از همین زمینه های بشری در می آید نه از آسمان . خدا اگر تقدیر بدی دارد به خاطر بدکاری خود توست . چرا که کار حکیمانه نتایج حکیمانه دارد و کار ابلهانه نتایج ابلهانه . نمی شود احمقانه زندگی کرد و منتظر تقدیرات زیبا و حکیمانه الهی بود . هیچ سرنوشت بد و شومی از قبل نوشته نشده است . سوء القضا و حسن القضا را خود انسان مشخص می کند . تقدیرهای زندگی چک سفیدی است که هر چه بنویسیم معمولا به امضای الهی می رسد و بدبختی آن است که مبلغی که در این چک ها می نویسیم کمتر از مبالغی است که می خواهیم دریافت کنیم . تقدیر انسان ها در پیشانی آنها یا کف دست شان نوشته نشده بلکه نوع اقدامات و عمل ها و عکس العمل هایشان است که مقدرات را رقم می زند . تقدیر حین عمل ساخته می شود . امروزه نتیجه مقدرات کارهای دیروزی ات را دریافت می کنی و امروزه با تصمیمات خود برای مقدرات فردایت را می نویسی و اعمال و افکار و احساس دیگران برای تو مقدرات اجتماعی ات می شود و تو نیز سرنوشت خود و دیگران را می سازی . نمی توان بیش از حد ظرفیت پرید و این همان مقدرات است اما اگر بتوانی بیشتر از تصورت بپری ، پس تصورت غلط و ظرفیتت بیشتر بوده و مقدرات چیز دیگری بوده است . اگر هم نه عاقلانه بلکه با دست پاچگی و ناشیگری و حریصانه خود را به آب و آتش بزنی نهایتا به همان حاصل و نتیجه کار خود می رسی . هر زن یا شوهری که همسر بدی نصیبش شده ، دقیقا به خواسته خود رسیده . چون همان را جسته و یافته است . چه منطقی دارد که نتایج منفی کارهای خود را به حساب دفتر خدا بنویسیم و به خدا نسبت دهیم . نه اتفاقات تلخ که همه اتفاقات تلخ و شیرین و منتظره و غیر منتظره و خوشبختی و بدبختی ، همگی مقدرات الهی و آسمانی است . هم مردودی ها و هم قبولی ها . اما ردپای همه را باید در همان گفتار و کردار و احساس خودمان بجوییم :{قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ} [التوبة : 51]
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۰ ساعت 0:50 توسط کریم جباری
|
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...