خودکشی ، عملیات انتحاری ، مرگ تدریجی
خودكشي : از نظر ديني (طبق آيه 29 سوره نساء ) هركس خودكشي كند ، رحمت الهی را نادیده گرفته و به خاطر این جنایت سزاوار دوزخ خواهد بود و در دوزخ نيز به طور جاودانه به همان سبكي كه خودكشي كرده عذاب خواهد شد . از منظر شریعت ، شخص مومن با هر نوع درد و بيماري و مرگي مواجه مي شود ، ولي خودكشي نمي كند (1/ 2). حتي پيامبر در باره رزمنده اي كه در ميدان جنگ زخمي شده بود ولي بعدا به خاطر شدت جراحات و درد شديد خودكشي كرد ، فرمود : وي دوزخي است (3) .
عملیات انتحاری جنون آمیز فرقه ای : علاوه بر این که بدترین نوع خودکشی و کشتار به ناحق دیگران است ، جنایتی سازمان یافته برای تفرقه افکنی بین ادیان و مذاهب است و با خود دین ، دینداران را به همراه مردان و زنان و کودکان بیگناه بی طرف یا مظلوم نابود کردن و بر همه خندیدن است و البته يكي از ترفندهای استکباری است توسط مترسك هاي مسخ شده دسپرورده شركت هاليبرتون ، علیه خیزش اسلامی و برای بدنام ساختن انگیزه های صحیح جهاد علیه کفر و فساد جهانی .
عملیات استشهادی در شرایط جنگی و دفاعی : در شرایطی که دشمن از زمین وهوا و دریا همه جا را زیر آتش گرفته و به طور پی گیر و همه جانبه در حال تهاجم است و با قدرت عظیمی از هر روش برای قتل عام و سرکوب و ترور استفاده می کند ، در این صورت دفاع تا پای جان و ضربه زدن به منافع دشمن بر همه واجب است و این را دیگر عملیات انتحاری يا بيماري رواني نامیدن شوخی کثیف صهیونیستی و گرفتن آخرین قدرت دفاعی از طرف مظلوم است ................
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...