راحت طلبان بهشت نمی روند
امْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتى نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ (بقره 214)
آيا گمان كرديد داخل بهشت مىشويد، بى آنكه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان كه گرفتاري ها و ناراحتي ها به آنها رسيد، و آن چنان ناراحت شدند كه پيامبر و افرادى كه ايمان آورده بودند گفتند: پس يارى خدا كى خواهد آمد؟! آگاه باشيد، يارى خدا نزديك است!
..................................................................................................
هیچ هنر و عشق راستینی و هیچ هدف بزرگ و درستی نیست که به راحتی به دست بیاید . فاصله قله های موفقیت و کام یابی و خوشبختی و دره های سقوط و انحطاط و پوسیدگی چیزی جز راحت طلبی و تناسایی نیست . انسان عملا با راحت طلبی خود را اسیر گرداب های سهمگین می کند و روز به روز در زندگی بیشتر عقب گرد می کند و پست تر و بی خاصیت تر می شود . البته زندگی و امکانات امروز و تبلیغات تجاری و شهوانی حاکم بر دنیای جدید به نوعی همگان را به بی حالی و تنبلی و وادادگی و راحت طلبی و بی معنایی می کشاند . امروزه بی حوصلگی ناشی از راحت طلبی شکل عمومی یافته است . امروزه برای خیلی ها دیگر جهان بینی و ایدئولوژی و فکر و فرهنگ معنایی ندارد و همه فلسفه و ایدئولوژی شان راحت طلبی و لذت جویی و وقت گذرانی شده است .
راحت طلبی در وصول سریع السیر به مقامات عرفانی و اخلاقی و کشف اسرار غیبی انسان ها و گشودن مسائل پشت پرده زندگی و سرنوشت و دست یابی به قدرت های شگفت انگیز ، سر از درویش بازی های کهنه و نو و جن گیری و جادوگری و عرفان بازی های قلابی تولید داخل یا خارج در می آورد . همان طور که بیماران و افراد نا به سامان و بی حوصله برای رفع سریع بیماری و مشکل چندین و چند ساله خود سراغ همین قبیل شیادها و رمال ها می روند تا با چند تا قرص و فوت و طلسم و رها کردن مقداری انرژی منفی و جذب انرژی مثبت و مختصری احضار ارواح و استخدام جنیان ، در چند دقیقه مشکلات اساسی زندگی شان حل شود .
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...