علل يكنواختي و نداشتن جاذبه در سخنراني هاي مذهبي چيست ؟
1 . آشفته گويي و نداشتن نظم و نسق و مقدمه و مؤخره و نتيجه گيري هاي عالمانه
2 . تكيه بر متن خواني محض و عربي خواني طوطي وار و قرائت و ترجمه قرآن و حديث به تنهايي . در حالي كه مردم اينها را هزاران بار در صدها منبر و مجلس شنيده اند و از طرفي هم هر آيه اي براي رفع معضلي نازل شده است شان نزول و فلسفه نزول و غايتي و فلسفه و حكمتي دارد و درك هر آيه مقدمات علمي خاصي لازم دارد و عملي شدن آن هم نتايج و پيامدهاي متنوعي دارد كه تحليل همه اينها مي تواند مطالب ارزشمند و پرباري باشد .
3 . نداشتن تحليل و تفسير تازه و نكته ها و رهاوردهاي تازه از آيات و روايات
4 . عدم توضيح فلسفه و فوائد مطالب ديني و كاركردها و نتايج و ثمرات روانشناختي و جامعه شناختي و طبي آموزه هاي ديني .
5 . عدم مخاطب شناسي و بي توجهي به پيش زمينه هاي ذهني و رواني و اجتماعي مخاطبان و نگرش و برداشت آنان از اين سخنراني ها
6 . عدم توجه به قشرهاي مختلف مخاطبان و همه را خالي الذهن و مذهبي ساده اهل مسجد فرض كردن . به همين جهت غالبا مخاطبان ويژه اي دارند و با ساير تيپ ها و گروه ها نمي توانند ارتباط برقرار كنند .
7 . بي توجهي به حجم گسترده مشكلات و دردها و نيازها و سوالات مخاطبان .
8 . بي توجهي به جو و فضاي اجتماعي و فرهنگي زمان ما نسبت به سال ها و قرن هاي گذشته . به طوري كه اگر بحث ها براي افراد هزار سال قبل هم بيان مي شد ، همين گونه مي بود و بلكه در آن دوره ها سخنراني هاي مذهبي پربارتر و غني تر و پرجاذبه تر از الان بود . آيا سخنراني نبايد در زمان ها و مكان هاي مختلف كمي با هم فرقي داشته باشد . اساسا خود قرآن و حديث در سوره حمد و رفتار پيامبر خلاصه مي شود ولي مي بينيم كه در زمان هاي مختلف متناسب هر دوره اي آيات و احاديث ديگري مطرح شود و در هر دوره امام و پيشواي الهي متفاوتي مي آيد .
9 . بي توجهي به حجم گسترده و رقابتي سخنراني هاي غير مذهبي و ضد مذهبي و جاذبه هاي مثبت و منفي آنها و كم و كيف محتويات مطالب آن ها
10 . بي توجهي به سطوح سني و علمي و جنسيت مخاطبان . مطالبي كه براي كودكان مطرح مي شود بايد متفاوت با جوانان باشد و مطالب آنها هم متفاوت با پيران باشد . هم چنين مطالبي كه براي زنان مطرح مي شود با نوع مباحثي كه براي مردان مطرح مي شود بايد فرق بكند .
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...