كجاست صوفي دجال فعل ملحد شكل
بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد ( حافظ )
مي گويند كجاست آن مهدي موعود شما ؟ و چرا اين موعود شما كاري نمي كند ؟ چرا بشر را به آينده اي رويايي حواله مي دهيد ؟ چرا اين همه انتظار نافرجام ؟ چرا قرنها به بيهودگی به افقها خيره شدن و به اميد منجي نامعلوم نشستن و كارها را آشفته گذاشتن كه « ان شاء الله آقا خواهد آمد و مشكلات رفع خواهد شد » ؟؟
مي گويند :مهدي كجاست ؟ مي گويم : و كجا نيست ؟ :« اينما تولوا فثم وجه الله » . مهدي شخص نيست ، فلسفه است ؛ عقيده نيست ، آرمان زنده است؛ ايستگاه نيست ، شاهراه و بستر پرواز است ؛ نماد همه امور مقدس است . مهدي رابط زمين دور افتاده از خدا با ملكوت آسمان است و ملكوت آسمان آن سوي منظومه شمسي و كمي بالاتر از راه شيري نيست . ملكوت آسمان در همين نزديكي است ؛ همان جا كه خیمه گاه مهدویت بر افراشته است . مهدي آن روح زنده الهي است كه در كالبد تاريخ مرده دميده شده ؛وگرنه تاريخ بي فروغ بود . مهدي برايند همه اميدها و آرمانهاي فروخفته بشري در تمام اديان و مذاهب براي تحقق آينده اي بهتر است . آينده اي كه از دل اكنون و لحظه هاي زنده و ناب « اينك » و «حال» بيرون مي آيد . انتظار، تنها انتظار رسيدن يك رهبر تمام عيار جهاني نيست ، بلكه آمادگي تدريجي رهروان و پيروان پا در رکاب براي بيرون كشيدن بهار از خزان زندگي اجتماعي و سياست جهنمي جهاني است . انتظار خفتن و مردن و پوسيدن نيست ؛ خيزش و رويش و رستاخيز است .انتظار ساختن طبيعتي زيباست كه تنها كمبودش طلوع خورشيد است .