آوازه جمال دوست

آوازه جمالت از جان خود شنيديم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم
اندر جمال يوسف گر دست ها بريدند
دستی به جان ما بر بنگر چه ها بريديم
رندان و مفلسان را پيداست تا چه باشد
اين دلق پاره پاره در پای تو کشيديم
در عشق جان سپاران مانند ما هزاران
هستند ليک چون تو در خواب هم نديديم
ماننده ستوران در آب وقت خوردن
چون عکس خويش ديديم از خويش می رميديم

عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
آن صورت آیینه شما هست و شمانیست
او را نتوان گفت کجا هست و کجا نیست
هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم هرجمالی که شنیدیم گرفتار شدیم
کبریای حرم حسن تو چون روی نمود چار تکبیر زدیم ازهمه بیزار شدیم
*******
در پس پرده ی پندار به سر میبردیم خفته بودیم ز هیهای تو بیدار شدیم
شربت لعل لبت بود شفای دل ما به عبث ما ز پی نسخه ی عطار شدیم
*******
هرچه دادند به ما از دگری بهتر بود تا سزاوار سراپرده ی اسرار شدیم
سر ز دریای حقایق چو برون آوردیم برسر اهل سخن ابر گهربار شدیم
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...