چند سوال اساسی در رابطه با حوادث اخیر
چند سوال اساسی در رابطه با حوادث اخیر :
1 . آیا در حوادث اخیر هیچ یک از گروهها و احزاب و جریانهای داخلی کوچک ترین خطایی نداشت و همه اتفاقات تلخ فقط به مزدوران اجانب و اراذل و اوباش برمی گردد ؟ آیا تحریک طرفداران به خشونت به هر بهانه ای هیچ نقشی در این جریانات نداشت ؟ آیا نحوه برخورد با این بحرانها نمی شد بهتر از این باشد ؟
2 . آیا ما معیارگرا و تابع ملاکهای قانونی هستیم یا شخصیت گرا و شخصیت پرستیم و حب و بغض به شخصیت ها چشم ما را از درک کامل و جامع حقایق نابینا ساخته است ؟ آیا ملاک دقیق و مطلق حق و باطل ، اشخاص و افراد و احزاب و جناح های خاص هستند و جناح ها و گروه های دیگر همگی بالاتفاق باطل محض و ضد دین و میهن هستند ؟آیا می توانیم کارهای خوب و ارزشمندی هم در سایر گروهها و جناح ها ببینیم یا همه کارهای آنها خیانت بوده ؟ آیا می توانیم به برخی از کارهای منفی دوستان هم گروه و هم جناحی خود اشاره و اعتراف کنیم ؟ مگر ما معصومیم و مجسمه علم و فضیلت و درستکاری ؟ آیا اعتراف به اشتباهاتمان نوعی صداقت و حق جویی و مسئولیت شناسی نیست ؟
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...