کار اداری و کار الهی
کار اداری محدود به زمان و مکان و اعمال خاصی است و کم و کیف آن هم معین و مشخص و محدود است . اما عمل به تکلیف الهی و تلاش برای تحقق اهداف و آرمان های بزرگ زمان و مکان ندارد و در این چند ساعت و آن هم با فعالیت هایی محدود و روابطی رسمی و سطحی و برگزاری جلسات اداری و بخشنامه ها و صورت جلسه و نامه نگاری ها تحقق نمی یابد .
اگر شور و نشاط و علاقه و عشق و اخلاص و قصد خدمت باشد ، کار اداری دیگر کار اداری نیست بلکه هنری بزرگ و کاری الهی است .کار الهی ، ماندگار و تاثیر گذار است و نیازمند عشق و هنر و جرات و جسارت و همت و جدیت ؛ ولی کار اداری رسمی معمولا این طور نیست . البته کار اداری می تواند کاری الهی باشد ؛ چنان که کار الهی هم می تواند کار اداری باشد و در همین ادارات حقیقتا افراد گمنامی از اولیاء الله وجود دارند که مظهر اسمای الهی فتاح و جبار و رحمان و ودود و لطیف هستند و گره هایی از زندگی مردم باز می کنند که وصف نشدنی است و دردهایی را از دوش مردم بر می دارند که از هیچ کس دیگر ساخته نیست و چنان با لطف و مدارا و ظرافت با مردم برخورد می کنند که گویا دست رحمت و عنایت الهی بر مردمانند .
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...