راهکارهایی برای تقویت آرامش روانی در زندگی خصوصی و فرهنگ عمومی
به بخش های خبری و تحلیلی سایت های خارجی و کانال های ماهواره ای مطلقا نگاه نکنید : چون همه اخبار آنها مربوط به مرگ و میر و بدبختی و فلاکت و گرفتاری این و آن است و مطلقا هیچ نگاه مثبت و راهگشایی در هیچ موردی در برنامه هایشان نخواهید دید ؛ احیانا اگر در میان صدها سخن ، یک مطلب خوشایند و موفقیت آمیزی باب طبع ما بگویند در تحلیل نهایی یا آن را به خودشان نسبت می دهند یا این که چنین خوشبختی ای را آن قدر منفی تفسیر می کنند و اما و اگر می گذارند که با خود خواهیم گفت صد رحمت به خود بدبختی . محال است که تا کنون یا بعدا خبری و یا تحلیلی در این منابع پیدا کنید که در دراز مدت برای ایران و ایرانی مایه افتخار و شادی و نشاط و آرامش گردد . این منابع به اصطلاح خبری جز یاس و سرخوردگی و نفرت پراکنی و ایجاد تنش و تشدید اختلاف و جنگ عصبی در جامعه ایرانی هیچ حاصلی در بر ندارند و فلسفه اصلی راه اندازی شان همین هدف بوده و لا غیر . آنان بیش از سی سال است که برای نابودی حکومت ایران پیشگویی و لحظه شماری می کنند ولی خوشبختانه هیچ اتفاقی نمی افتد و به خواست خدا نخواهد افتاد . اگر زیاد در بحر این کانال ها و سایت ها فرو بروید یا مبتلا به اسکیزوفرنی حاد و مزمن خواهید شد و کابوس ها و هذیان های وحشتناک خواهید داشت و یا از شدت فشار روانی سنکوب خواهید کرد و اگر سالم بمانید به این فکر خواهید افتاد که گرز و بمب و اسلحه به دست بگیرید و بر سر مدیران و مسئولان و شهروندان ایرانی بکوبید و به خیال خود به مشکلات خاتمه دهید و این البته اگر برای ایران و ایرانی سودی ندارد برای خوش نشینان آن طرف مرز بسیار دلچسب و خوشایند است و به همین امید است که شبانه روز ، این قدر خود را به آب و آتش می زنند وگرنه هیچ احمقی بدون هیچ امیدی دست به هیچ کاری نمی زند . مخصوصا که آن بزرگواران هم به ظاهر هوشمند به نظر می رسند و نه احمق کامل ! می توانید دست به یک تجربه کاملا سودمند بزنید ! هرچند سخت است ولی فقط یک هفته یا دو سه روز به این قبیل کانال ها و سایت های سیاسی بیگانه و برخی از خودی ها که دست کمی از آنها ندارند مراجعه نکنید و ببینید که از هفته بعدی چقدر آرامش خاطر و خواب راحت خواهید داشت .
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...