آدم ها و زندگي ها
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي اْلأَمْوالِ وَ اْلأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطامًا وَ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ (حديد : 20 )
بدانيد كه همانا زندگانى دنيا بازيچه و سرگرمى، و زيور و فخرفروشى در ميان شما و افزونطلبى در اموال و اولاد است، همانند بارانى كه كشاورزان را گياه آن خوش آيد، سپس پژمرده شود و آن را زردشده بينى، سپس خرد و ريز شود؛ و در آخرت هم عذابى شديد هست و هم آمرزش و خشنودى از جانب خداوند؛ و زندگانى دنيا جز مايه فريب نيست.
آدم اولي : زندگي تكاپويي است نافرجام براي كسب لذات بيشتر . هر لذتي با مكافات تحمل سختي ها و خستگي هاي شديد به دست مي آيد و خاطره هر لذت از دست رفته اي دردناك است . هر چه لذت بيشتر باشد عوارض جسمي و رواني آن دامنه دارتر است . اما چاره اي نيست و بايد با همين دردها كنار آمد . هر چند روز به روز هزينه دردها و سختي هاي كسب لذت بالاتر مي رود و به زحمتش نمي ارزد . اما چاره ديگري نيست يا من سراغ ندارم . من قبول دارم كه زندگي يعني گذراندن لحظات دردناك در انتظار رسيدن لحظات موهوم لذت بخش . اما من همين زندگي مفتضح را دوست دارم . به نظرم زندگي باتلاق مرگبار و در عين حال لذتبخشي است .
آدم دومي : زندگي مجموعه اي است از حماقت ها و كارهاي مسخره و مهوع تكراري . اصلا ما براي چه به دنيا آمده ايم ؟ براي چه و كه بايد زندگي كنيم ؟ در كدام ايستگاه زندگي مي توان روي خوشي ديد و خستگي را رفع كرد . كجاست روزنه هاي اميدها و آرزوها ؟ ................
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...