اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي اْلأَمْوالِ وَ اْلأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطامًا وَ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ‌‍  (‌حديد :‌ 20 )

 

     بدانيد كه همانا زندگانى دنيا بازيچه و سرگرمى، و زيور و فخرفروشى در ميان شما و افزون‏طلبى در اموال و اولاد است، همانند بارانى كه كشاورزان را گياه آن خوش آيد، سپس پژمرده شود و آن را زردشده بينى، سپس خرد و ريز شود؛ و در آخرت هم عذابى شديد هست و هم آمرزش و خشنودى از جانب خداوند؛ و زندگانى دنيا جز مايه فريب نيست.

 

آدم اولي ‌: زندگي تكاپويي است نافرجام براي كسب لذات بيشتر . هر لذتي با مكافات تحمل سختي ها و خستگي هاي شديد به دست مي آيد و خاطره هر لذت از دست رفته اي دردناك است . هر چه لذت بيشتر باشد عوارض جسمي و رواني آن دامنه دارتر است . اما چاره اي نيست و بايد با همين دردها كنار آمد . هر چند روز به روز هزينه دردها و سختي هاي كسب لذت بالاتر مي رود و به زحمتش نمي ارزد . اما چاره ديگري نيست يا من سراغ ندارم . من قبول دارم كه زندگي يعني گذراندن لحظات دردناك در انتظار رسيدن لحظات موهوم لذت بخش . اما من همين زندگي مفتضح را دوست دارم . به نظرم زندگي باتلاق مرگبار و در عين حال لذتبخشي است .

 

آدم دومي : زندگي مجموعه اي است از حماقت ها و كارهاي مسخره و مهوع تكراري . اصلا ما براي چه به دنيا آمده ايم ؟‌ براي چه و كه بايد زندگي كنيم ؟‌ در كدام ايستگاه زندگي مي توان روي خوشي ديد و خستگي را رفع كرد . كجاست روزنه هاي اميدها و آرزوها ؟‌ ................