من هرگز استعفا نخواهم داد !
ریاست و مدیریت یک خدمت و وظیفه ملی و میهنی و فریضه ای واجب و مقدس است و استعفا و بازنشستگی از خدمت واجب معنایی ندارد . تنها از طریق ریاست می توان خدمت صادقانه داشت . به خاطر همین خدمت صادقانه و خالصانه و بی سر و صداست که اسم و عکس من همه جا دیده می شود و اینها مطلقا به خاطر خودم نیست و همه اش برای طلب بهشت و رسیدن به خداست . عشق به خدمت عجب درد جانگدازی است ؛ مثل خوره به جان آدم می افتد و ول کن نیست . حتی پزشکان نامی کشور هم گفته اند کهیر زدن آدم به خاطر ریاست ریشه در همین عشق به خدمت دارد . اصلا من مال خودم نیستم مال ملت هستم و به خاطر دفاع از حقوق ملت هم که شده تا لحظه ای که جان در بدن دارم ریاست را رها نخواهم کرد .
نیروی عظیم و انرژی بخش ریاست و احساس قدرت همانند انرژی هسته ای ، نمی دانید چه حس و حالی به انسان می دهد . فقط رئیس و رؤسا می فهمند من چه می گویم . این نیروی خارق العاده ریاست انسان را به کارهای عجیب و غریبی وادار می سازد که برای هیچ عالم و عارف و زاهدی قابل درک نیست مگر برای عده ای از اجنه آن هم از نوع عفریتش . به همین جهت انسان برای حفظ ریاست باید تا آخرین قطره خون ایستادگی کند و اگر از عزت و شرفش را هم مایه بگذارد ارزش دارد . مگر حیثیت آدم به چه دردی می خورد . زندگی همین چند روز رویایی ریاست است و نباید این فرصت طلایی خدمت را از دست داد . چون تنها در موقعیت عالی ریاست است که می توان با شجاعت دهن حریفان را بست و دوستان صمیمی خودمان را خوشحال ساخت و چنان کارهای بزرگی انجام داد که سر و صدایش ده ها سال بعد در بیاید و بعدها در تاریخ بنویسند . به قول سعدی :
گل همین پنج روز و شش باشد وین ریاست همیشه خوش باشد
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:6 توسط کریم جباری
|
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...