معمولا مشكلات روحي و عصبي براي ما اهميتي ندارد و فكر مي كنيم كه فقط افرادي كه درست نمي توانند راه بروند يا خيالات و احساسات وحشتناكي دارند يا در صدد خودكشي هستند ، بايد به روانشناس مراجعه كنند . ما نمي دانيم كه در چه مواردي و كي و تا چه حد و به چه كسي به عنوان مشاور يا روانشناس مراجعه كنيم . گاهي به جاي مشاور به روانشناس مراجعه مي كنيم و يا به جاي روانشناس به روانپزشك . نكته مهمي كه غالبا از آن غافلند اين است كه  بسياري از معضلات روحي و فكري و رفتاري ، در اصل ريشه ديني و مذهبي و عقيدتي دارد و بايد در اين موارد نزد مشاوران مذهبي با تجربه رفت ، نه روانشناسان ؛ حتي ممكن است در اين موارد  به اشتباه نزد روانپزشك بروند تا چيزي كه با تغيير نگرش ها و اصلاح و تقويت باورهاي معقول مذهبي بايد اتفاق بيفتد با چند قرص و آمپول حل و فصل گردد و هرگز چنين اتفاقي نمي افتد .

                  هر چه كردند از علاج و از دوا               گشت رنج افزون و حاجت ناروا
              گفت هر دارو كه ايشان كرده‏ اند            آن عمارت نيست ويران كرده ‏اند

اكثر ما خود را عقل كل مي دانيم و اين نيز از حماقت و جهالت و خودخواهي كودكانه ماست و بر همين اساس ، معمولا تا زماني كه مجبور نشويم يا درد و فشار شديد رواني احساس نكنيم و كابوس هاي وحشتناك نبينيم و ده ها مشكل رفتاري در تعامل با ديگران پيدا نكنيم ، براي شور و مشورت نزد افراد با تجربه و فهيم و دلسوز نمي رويم . معمولا هم نه با پاي خود بلكه تحت فشار و تحميل شديد اطرافيان يا به زور قانون و حكم دادگاه نزد روانشناس يا روانپزشك مي رويم  ؛ آن هم زماني كه بايد در تيمارستان بستري شويم و تحت مراقبت هاي شديد قرار بگيريم .  به دليل جا نيفتادن و عادي نشدن فرهنگ مشاوره ، اكثر مردم به غلط تصور مي كنند كه فقط افراد خاصي كه قيافه هاي عجيب و غريبي دارند ، نياز به مشاور و روانشناس دارند و افراد خوش تيپ و داراي موقعيت اجتماعي مثلا استاد و دكتر و مهندس يا روحاني يا نويسنده و دانشمند و مدير ارشد يا هنرمند مشهور هرگز نياز به مشاوره و روانشناس ندارد . در حالي كه كاملا حرف بي ربط و نادرستي است و مسائل روحي و رواني و مشكلات ذهني و فكري ، واقعياتي ماوراي شهرت و محبوبيت و موفقيت و ثروت است . البته شايد شهرت و موفقيت و ثروت به طور سطحي و عين مواد مخدر باعث شود كه ما دردها را حس نكنيم ولي با لاپوشاني دردها نمي توان سلامت رواني پيدا كرد . نتيجه اين طرز تفكر غلط ، كثرت و شيوع بيماري هاي رواني شديد در اقشار مختلف است و آثارش هم اين است كه مي بينيم افراد با كوچك ترين ناراحتي و عصبانيت دعواي شديدي راه مي اندازند و دست به قمه و قداره مي برند و توي خانه و داشبورت ماشين خيلي ها دستگاه هاي بي حس كننده و يا بيهوش كننده و فلفل پاش ديجيتال و هفت تير و  .... وجود دارد . اگر نه در هر خانواده بلكه در هر خانداني يك يا چند تن ديوانه خطرناك به چشم مي خورد كه خودشان را كاملا سالم و بقيه را مريض و ديوانه مي دانند . حالا خيابان ها و پارك ها را نمي گويم كه خيلي از اين قبيل افراد آزادانه مي گردند .

بعضي آدم ها  معجوني از مشكلات رواني اند ولي هرگز احساس نياز نمي كنند نزد مشاوري بروند ، عجيب تر اين كه به جاي آنها ، همسر و فرزندان و دوستان و بستگان شان نزد مشاوران و روانشناسان مي روند !