فرهنگ مشاوره و مشكلات آن
معمولا مشكلات روحي و عصبي براي ما اهميتي ندارد و فكر مي كنيم كه فقط افرادي كه درست نمي توانند راه بروند يا خيالات و احساسات وحشتناكي دارند يا در صدد خودكشي هستند ، بايد به روانشناس مراجعه كنند . ما نمي دانيم كه در چه مواردي و كي و تا چه حد و به چه كسي به عنوان مشاور يا روانشناس مراجعه كنيم . گاهي به جاي مشاور به روانشناس مراجعه مي كنيم و يا به جاي روانشناس به روانپزشك . نكته مهمي كه غالبا از آن غافلند اين است كه بسياري از معضلات روحي و فكري و رفتاري ، در اصل ريشه ديني و مذهبي و عقيدتي دارد و بايد در اين موارد نزد مشاوران مذهبي با تجربه رفت ، نه روانشناسان ؛ حتي ممكن است در اين موارد به اشتباه نزد روانپزشك بروند تا چيزي كه با تغيير نگرش ها و اصلاح و تقويت باورهاي معقول مذهبي بايد اتفاق بيفتد با چند قرص و آمپول حل و فصل گردد و هرگز چنين اتفاقي نمي افتد .
هر چه كردند از علاج و از دوا گشت رنج افزون و حاجت ناروا
گفت هر دارو كه ايشان كرده اند آن عمارت نيست ويران كرده اند
اكثر ما خود را عقل كل مي دانيم و اين نيز از حماقت و جهالت و خودخواهي كودكانه ماست و بر همين اساس ، معمولا تا زماني كه مجبور نشويم يا درد و فشار شديد رواني احساس نكنيم و كابوس هاي وحشتناك نبينيم و ده ها مشكل رفتاري در تعامل با ديگران پيدا نكنيم ، براي شور و مشورت نزد افراد با تجربه و فهيم و دلسوز نمي رويم . معمولا هم نه با پاي خود بلكه تحت فشار و تحميل شديد اطرافيان يا به زور قانون و حكم دادگاه نزد روانشناس يا روانپزشك مي رويم ؛ آن هم زماني كه بايد در تيمارستان بستري شويم و تحت مراقبت هاي شديد قرار بگيريم . به دليل جا نيفتادن و عادي نشدن فرهنگ مشاوره ، اكثر مردم به غلط تصور مي كنند كه فقط افراد خاصي كه قيافه هاي عجيب و غريبي دارند ، نياز به مشاور و روانشناس دارند و افراد خوش تيپ و داراي موقعيت اجتماعي مثلا استاد و دكتر و مهندس يا روحاني يا نويسنده و دانشمند و مدير ارشد يا هنرمند مشهور هرگز نياز به مشاوره و روانشناس ندارد . در حالي كه كاملا حرف بي ربط و نادرستي است و مسائل روحي و رواني و مشكلات ذهني و فكري ، واقعياتي ماوراي شهرت و محبوبيت و موفقيت و ثروت است . البته شايد شهرت و موفقيت و ثروت به طور سطحي و عين مواد مخدر باعث شود كه ما دردها را حس نكنيم ولي با لاپوشاني دردها نمي توان سلامت رواني پيدا كرد . نتيجه اين طرز تفكر غلط ، كثرت و شيوع بيماري هاي رواني شديد در اقشار مختلف است و آثارش هم اين است كه مي بينيم افراد با كوچك ترين ناراحتي و عصبانيت دعواي شديدي راه مي اندازند و دست به قمه و قداره مي برند و توي خانه و داشبورت ماشين خيلي ها دستگاه هاي بي حس كننده و يا بيهوش كننده و فلفل پاش ديجيتال و هفت تير و .... وجود دارد . اگر نه در هر خانواده بلكه در هر خانداني يك يا چند تن ديوانه خطرناك به چشم مي خورد كه خودشان را كاملا سالم و بقيه را مريض و ديوانه مي دانند . حالا خيابان ها و پارك ها را نمي گويم كه خيلي از اين قبيل افراد آزادانه مي گردند .
بعضي آدم ها معجوني از مشكلات رواني اند ولي هرگز احساس نياز نمي كنند نزد مشاوري بروند ، عجيب تر اين كه به جاي آنها ، همسر و فرزندان و دوستان و بستگان شان نزد مشاوران و روانشناسان مي روند !
برخي انتظار دارند مشاورشان همه مشكلات چندين و چند ساله شان را با يك يا چند جمله به سادگي حل كند يا استرس و اضطراب و افسردگي حادشان طي يكي دو ساعت با چند قرص از بين برود . برخي انتظار دارند مشاور و روانشناس ، نقش دوست دائمي يا فاميل يا همسر را بازي كند كه خلاف اصول جهاني مشاوره است . برخي هم به تدريج به مشاور وابستگي عاطفي پيدا مي كنند و ممكن است در هر مسئله ريز و درشتي به او مراجعه كنند و اين ، هم زندگي خودشان را طفيلي و مختل مي كند و هم زندگي آنان را .
ضعف فرهنگ مشاوره و بي اعتمادي به مشاور و روانشناس ، تا حد زيادي به شخصيت و نحوه برخورد مشاوران و روانشناسان بر مي گردد ؛ مردم وقتي مي بينند برخي از مشاوران محترم و روانشناسان گرامي در زندگي شخصي هزار نوع گره و گرفتاري حاد دارند و نشانه هاي متداول سلامت و تعادل رواني در آنان ديده نمي شود ، يا مطب خود را به بقالي و بنگاهي تبديل كرده اند و جلسان روان درماني و مشاوره را عمدا براي سود بيشتر كش مي دهند ، چطور مي توانند به صداقت حرفه اي آنان اعتماد كنند ؟ يكي از علل شيوع بازار رمالان و شيادان و دعانويسان حقه باز بي اعتمادي به مشاوران و روانشناسان است .
از طرف ديگر ، متاسفانه روز به روز بر تعداد مدرك داران بيسواد مدعي تخصص افزوده مي شود ؛ كساني كه صرف نظر از مهارت و تجربه و مردم شناسي ، اطلاعات علمي شان ناقص ، ولي مدرك علمي شان بسيار بلند بالا است . اينان حتي اگر علامه دهر باشند و مطالعات وسيعي هم داشته و صاحب تاليفات علمي باشند ، نمي توانند اطلاعات و دانسته هاي خود را كاربردي كنند و توصيه هايشان از مشتي سخنراني هاي بيهوده و تكراري فراتر نمي رود . اين افراد فقط سواد ذهني و كتابي و دانشگاهي دارند ولي از واقعيت هاي زندگي تقريبا هيچ نمي دانند و دانش شان هم فقط به درد تدريس كردن و امتحان گرفتن مي خورد و اطلاعات تخصصي شان در زندگي حتي براي خودشان و اطرافيانشان كمترين كارايي و ارزشي ندارد و مصداق واقعي عالم بي عمل و علم غير مفيد همين ها و علم شان است كه بايد از شر آن به خدا پناه برد (اعوذ بالله من علم لاينفع) .
درست است كه هركسي در هر جايي نمي تواند طرف مشورت ما قرار گيرد و بايد صلاحيت هاي حداقلي در كار باشد ، اما تنها داشتن يك مدرك دانشگاهي در رابطه با روانشناسي يا علوم تربيتي يا جامعه شناسي براي اين كه طرف مشاور مورد اعتمادي باشد كافي نيست . روانشناس و مشاور بايد فردي مجرب و حاذق و متخصص و صادق و مورد اعتماد باشد و هر فرد مدعي شفا و درمان كه مشاور نيست . اما مردم در اين شلوغي زمان ما اينها را از كجا بشناسند ؟
مشكل ديگر ، مشاوران و روانشناساني هستند كه شايد مدرك معتبر علمي و حتي تخصص واقعي هم داشته باشند ولي از فضاي اخلاق و تعهد و انسانيت بسيار دورند و كاملا ساده و خودماني و در قالب توجيهات غلط علمي براي رفع مشكل فرد ، ده ها توصيه غير اخلاقي مي كنند تا به خيال خود مشكلاتش را حل كنند ولي عملا او را از چاله اي درآورده به چاه هاي بزرگ تري سرنگون مي سازند . در حالي كه ممكن است مراجعه كننده ساده دل ، با يك جمله اين بزرگواران به سهولت دين و مذهب و اصول اخلاقي را كنار بگذارد و به انحرافات بزرگي كشيده شود . اينان خيال مي كنند كه اگر انحرافات اخلاقي و جنسي در جامعه اي رايج و زياد شد ، پس كاملا طبيعي و معقول است و نبايد بي جهت احساس عذاب وجدان نمود و مقدس مآبي(!) نشان داد . در حالي كه حتي توصيه هاي روانشناختي و مشاوره اي كاملا دقيق و علمي در فضاها و فرهنگ هاي مختلف به طور متفاوت و متضاد جواب مي دهد و چيزي كه درسوئد و سوئيس جواب مي دهد ممكن است در تهران و كرمان جواب ندهد و معمولا نمي دهد بلكه برعكس جواب مي دهد . تاثير مسائل فرهنگي و مذهبي در مشكلات رواني بسيار وسيع و پيچيده است و متغيرهاي متفاوتي در اين جا هست كه آنجا نيست و اين بي دقتي ها ممكن است درمان را به درد و طبيب را به عزرائيل تبديل كند . ابن سينا حدود هزار سال قبل با آن عمق و دقت و دانش وسيع معتقد بود كه مشكلات و بيماريهاي روحي افراد بايد با توجه به مختصات فرهنگي و اجتماعي ويژه خودشان درمان شود نه با كپي برداري از روش هاي درمان ديگران .
برخي متخصصان مشاوره و روانشناسي هم متاسفانه ممكن است مثل خيلي مشاغل ديگر به خط سود جويي و سوء استفاده هاي مختلف از مراجعان خود بيفتند كه با توجه به اين كه انسان و عواطف و مشكلات انساني را ابزاري براي رشد اقتصادي خود و كالا و سرمايه اي براي تجارت تلقي مي كنند ، معضلات را صد چندان مي سازند .
قصد سوء استفاده از اطلاعات خصوصي زندگي افراد و مداخله غلط روانشناس در زندگي خصوصي افراد هم يك مصيبتي است . يك بار خانم جواني در مورد مشكل خود از من راهنمايي مي خواست . او مي گفت كه به دليل بحران هاي روحي و عصبي به مرد روانشناسي مراجعه كرده و آن روانشناس دستهايش را در دست گرفته و با سخنان ملايم خود عامل تسكين خاطرش بوده و در ادامه به وي گفته كه براي آرامش بيشتر بهتر است بين ما عقد موقت خوانده شود تا مراحل درمان (!) تكميل شود . من گفتم كه او بيشتر از درمان شما به فكر درمان خودش است و اغراض و اهداف پستي در ذهن مي پرورد و اين مسائل مقدمه آن است . مگر هر روانشناسي بايد براي رفع مشكلات مراجعان خود با آنها رابطه شخصي هوس آلود داشته باشد و مثلا هر خانمي كه به او مراجعه مي كند بايد صيغه وي بشود !
مشكل ديگر ، روانپزشكاني است كه براي ساده ترين مشكلات روحي يا رفتاري داروهايي تجويز مي كنند كه مراجعه كننده بيچاره تحت تاثير اين داروهاي قوي كه روي مغز و سيستم عصبي تاثير بسيار زيادي دارند بايد تا آخر عمر دارو مصرف كند و بعدا به بيماري هاي مغزي و روحي شديد تري مبتلا شود و سر از آسايشگاه رواني درآورد .
مشكل سوء استفاده اطرافيان (از دوستان حسود و دشمنان كينه توز) هم وجود دارد كه متاسفانه درصدند از وضعيت رواني بيمار و پرونده وي براي انواع غرض هاي پست(تخريب شخصيت خانوادگي و اجتماعي ؛ تصاحب اموال و امكانات و مسائل حقوقي و قضايي و خالي كردن عقده ها و كينه ها و .... ) سوء استفاده كنند .
نسخه ها و توصيه هاي يك جانبه و اختلاف انگيز برخي روانشناسان هم مي تواند مشكل ساز باشد . يك بار والديني فرهنگي در مورد مشكلات فرزند جوان شان با من صحبت مي كردند پس از گفت و گوهايي ، آنان را به روانشناس مشهوري ارجاع دادم . پدر جوان مذكور همين كه اسم آن روانشناس را شنيد ناگهان فريادي كشيد و با عصبانيت گفت خدا خانه او را خراب كند . او زندگي ما را ويران كرد . مدتي پيش براي همين مشكل به او مراجعه كرده بوديم و او با توصيه هاي خاص خود ناگهان برگشت و گفت فرزندتان هيچ مشكلي ندارد و همه مشكلات در شماهاست و اين باعث شد كه فرزندمان هيچ وقت احساس مسئوليت نكند و هميشه به ما ايراد بگيرد و وضعيت به مراتب بدتر از قبل بشود .
نكته آخر هم اين كه ما نه تنها براي بيماري روحي و رواني نداشتن بلكه براي حفظ و تقويت و تعالي سلامت روان و فكر و نيز كسب اسباب موفقيت و خوشبختي نيازمند مشاوران دلسوز و ماهر هستيم و دست آخر ، همه مشاوران و روانشناسان و جامعه شناسان و روحانيان نيازمند طبيبان روحاني اند و مشكلات ذهن و روان چيزي است و حقايق قلبي و ملكوتي و ظلمات راه و حجب ظلماني و نوراني و خضر طريقت حقايق ديگري است كه در ذهن روانشناسان نمي گنجد .
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...