درس هایی از زندگی یوسف صدیق
اکنون در قطار دارم در قرآن آيات سوره يوسف را مرور مي کنم . زندگي عجيب و ماجراهاي شگفت انگيزي است . پسر نوجواني که در سن ده سالگي از خانواده اش دور مي افتد و مدتي بعد در بدترين شرايط بحران فردي (بلوغ) و اجتماعي(بردگی) و بلاتکليفي و در به دري و اسارت قدرتمندان فاسد دربار ، به حکمت هستي و حقايق انسان و جهان و اختلافات بشري و طرز داوري آنها پي مي برد (لما بلغ اشده آتيناه حکما و علما). تربيت موثر در دوران کودکي چنان ماندگار است که آن کودک ده ساله اکنون که شانزده هفده ساله شده آگاهانه و با اراده اي قوي براي زندگي خود تصميم مي گيرد و با معنويت خود در برابر فضاي غرق در فساد که امواجش او را هم فرا گرفته مقابله مي کند . تاثير روابط مستمر دل انگيز و نرم از طرف زنان فاسد مي تواند مدتي بعد زمينه فساد و هوس راني هاي بزرگي را فراهم کند ( راودته التي هو في بيتها عن نفسه ) . مراودات صميمانه و مستمر با جنس مخالف ( راودته ) و فضاهاي خصوصي وخودماني (في بيتها) و در بسته و فضای خلوت ( غلقت الابواب ) حالا به هر بهانه ای که باشد ، مي تواند زمينه نيرومندي باشد که به روابط شهوانی و جنسی لجام گسیخته غیرمنتظره ای ختم شود ( قالت هيت لک ) . معلوم می شود زنان پولدار و قدرتمند فاسد و کلاش و مکاري هستند که به دلیل فساد اخلاق و سرگرمی های سیاسی و اجتماعی رابطه سالم و مطلوبی با شوهران خود ندارند و در تکمیل نیازهای جنسی خود به دنبال شکار پسران پاک هستند و براي رسيدن به مقاصد پليد خود از هر هنرنمايي و ترفند شبطاني استفاده مي کنند و این قبیل افراد یکی دو نفر نیستند (ان کيدکن عظيما) .....
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 8:34 توسط کریم جباری
|
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...