اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ  ....  بر زمين سنگينى مى‏کنيد  ( توبه ۳۸ )

ما غالبا اهل رسوب و رکودیم و از جاری شدن و سیلان و پویایی ترسان و گریزانیم . کافی است که به افراد یا اشیا و مکان هایی نزدیک شویم و دل ببندیم ؛ آن وقت طوری روی همان افراد و اشیا رکود و رسوب می کنیم که از درک درست همان افراد و اشیا هم عاجز می شویم . گاهی لازم است که شوک هایی ما را از کرختی و رسوب به در آورد و جلو براند . اگر خود ما باشیم حوالی خاطرات کودکی اطراق می کنیم در حالی که اگر به همان کودکی بازگردیم و واقعا کودک شویم عملا از آن اوضاع و احوال متنفر و گریزان خواهیم بود اما رویای کودکی برایمان شیرین است . چون ما را به حال رسوب و رکود نگه می دارد . شاید داشتن چهار تا تحلیل عامیانه و بی منطق که به تلقین از دیگران پذیرفته ایم  برای ما بسیار خوشایند و کافی باشد که ما ژست پروفسور و روشنفکر بزرگی را به خود بگیریم . بی خبر از این که حقیقت امور بسی بیشتر از ظرفیت کاسه سر ماست و دنیای بیرون از ذهن خیال پرداز ما بسی بزرگ تر و تو در تو تر است .