رسوب و رکود دایمی ما
اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الأَرْضِ .... بر زمين سنگينى مىکنيد ( توبه ۳۸ )
ما غالبا اهل رسوب و رکودیم و از جاری شدن و سیلان و پویایی ترسان و گریزانیم . کافی است که به افراد یا اشیا و مکان هایی نزدیک شویم و دل ببندیم ؛ آن وقت طوری روی همان افراد و اشیا رکود و رسوب می کنیم که از درک درست همان افراد و اشیا هم عاجز می شویم . گاهی لازم است که شوک هایی ما را از کرختی و رسوب به در آورد و جلو براند . اگر خود ما باشیم حوالی خاطرات کودکی اطراق می کنیم در حالی که اگر به همان کودکی بازگردیم و واقعا کودک شویم عملا از آن اوضاع و احوال متنفر و گریزان خواهیم بود اما رویای کودکی برایمان شیرین است . چون ما را به حال رسوب و رکود نگه می دارد . شاید داشتن چهار تا تحلیل عامیانه و بی منطق که به تلقین از دیگران پذیرفته ایم برای ما بسیار خوشایند و کافی باشد که ما ژست پروفسور و روشنفکر بزرگی را به خود بگیریم . بی خبر از این که حقیقت امور بسی بیشتر از ظرفیت کاسه سر ماست و دنیای بیرون از ذهن خیال پرداز ما بسی بزرگ تر و تو در تو تر است .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 6:45 توسط کریم جباری
|
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...