اول : شکی نیست که همه جای دنیا کمابیش انسان های خوب و خوش فکری پیدا می شود که دل  پاک و فطرت خدادی شان هنوز زنده و فعال باشد و عنایت و هدایت و رحمت الهی تنها شامل حال ما چند تن در این جا و آنجا نیست و تنها ما بندگان خوب خدا نیستیم و خدا در چهار گوشه جهان و در کرانه های دریاها و پیچاپیچ راه باریکه های کوهستانی و در گوشه های بی نام و نشان جغرافیای جهان و مناطق دور افتاده آبادی ها و جنگل ها بندگان دلپسند و تلاشگر و برگزیده ای دارد . همان طور که در جامعه ای مردان الهی برای ماموریت های آسمانی گسیل می شوند (و ان من امه الا خلا فیها نذیر.... و آیه : انما انت منذر و لکل قوم هاد ) . 

 

دوم:  آدم ها و جامعه ها  مجموعه خوبی ها و بدیهایند و می توان بر خوبی ها تمرکز کرد و دنبال خوبی های آنان رفت و نمونه های زیبایی از خوبی ها را یافت و اگر با منطق حق سازگار باشد بدان عمل کرد . مخصوصا که گاهی این رفتارهای خوب به صورت سنت های زیبا و خداپسنداند و خیرخواهانه و سودمند به حال عموم بشر در آمده باشد .

 

سوم :  حتی اگر دیگران را بی ادب و فاقد اخلاق و شخصیت انسانی فرض کنیم ،  از بی ادبان هم می توان ادب آموخت . بدان هم در دراز مدت  آینه خیلی خوبی برای دیدن ویرانه های حاصل از فقدان شرافت و صداقت و طهارت انسانی اند .