موسیقی : نغمه های خاکیان یا افلاکیان

موسیقی و خوانندگی یعنی ترکیب نغمه ها و نواها با صدای انسان هنری بزرگ و الهی است . به تعبیر تولستوی و هگل تجلی روح خدا در زمین سوت و کور است . به تعبیر مولانا نوای نی نغمه های فراق حق تعالی و حاکی از دور افتادن انسان از بهشت است . البته او در مثنوی مدعی است که حقیقت سماع عرفانه را کمتر کسی درک کرده است . امام خمینی(ره) که از منظر شریعت به استثنای موسیقی لهوی و مطرب و غنایی سایر آهنگ ها حتی آهنگ های مشکوک را مجاز می داند ولی از منظر عرفانی معتقد است که به جای نوای نی و آلات موسیقی ، نوای دل و موسیقی ملکوت را مستقیما از حریم کبریایی باید شنید و خطاب به مولوی می گوید :
مشنو از نی نی نوای بینواست بشنو از دل ، دل حریم کبریاست
به نظر اخوان الصفا موسیقی انواع مختلف دارد و حکم همه یکسان نیست و نوعی از آن می تواند عاملی برای تسکین بیماری های روانی باشد ( ذلک یصلح للبیمارستانات ). ابن سینا در مقامات العارفین می گوید صدا و آواز خوش آهنگ مناسب با معانى روحانى می تواند تمركز ذهن ايجاد نموده و آشفتگي هاى روانی را برطرف کند و نفس اماره را مطیع نفس مطمئنه گرداند . سپس می افزاید که گوش دادن به سخنان واعظی پاکدل که زبانی گویا و رسا و خوش آهنگ و نافذ و هدایت گرانه داشته باشد مکمل این مهم است . سعدی می گوید رقص و سماع عارفانه برای جوانان مجرد و بیکار معنا ندارد و حقیقت آن چیزی دیگری است . از نظر عارفان بزرگ حقیقت موسیقی نغمه ها و نواهای عالم هستی است و همه ذرات عالم به ندای معشوق ازلی ترانه خوان و آهنگ زنان است و هدف از موسیقی بال گشودن و پر زدن انسان برای پرواز در افق های بلند ملکوت است . اما غالب عوام الناس از موسیقی برای چسبیدن به عالم خاک و وقت گذرانی و سرگرمی و تشدید شهوانیات و غضبیات بهره می برند . در حالی که قدرت شهوت و لذت گرایی به طور طبیعی برآنان غالب و حاکم هست .
آیا حقیقت موسیقی و خوانندگی مطرود و ملعون و ملعبه شیطان است یا به خاطر نحوه استفاده و محتوای آن و حس و حال برخاسته از آن است که خوب یا بد می شود . آیا آهنگ خوب و صدای خوب به خودی خود وسوسه گر و عامل رکود و انحطاط است ؟ هرچند که از موسیقی غالبا سوء استفاده و برای تخدیر و به جای قرص خواب آور بهره برداری می شود ولی ماهیت موسیقی چیز دیگری است . همان طور که غالبا از همه علوم و هنرها سوء استفاده زیاد است ولی علوم و هنرها به ذاته مذموم نیست . موسیقی هم مثل همه نعمت های الهی غالبا در مسیر ناسپاسی و عصیان گری و ول انگاری و بی معنایی و ترک مسئولیت ها به کار می رود و بدی اش اکتسابی است و عارضی است و نه ذاتی و مثل آب زلال و پاکی است که به دلیل آلوده شدن می تواند مذموم باشد نه به سبب آب بودن .
موسیقی با قدرت و جاذبه قوی خیال و احساس معجزه می کند و شدت تاثیر موسیقی در انسان ها به همین دلیل است که اکثر قریب به اتفاق آنان اسیر و مجذوب احساس و خیال اند و اگر قدرت خیال انسان رام عقل ومعنویت نباشد ، موسیقی هم ابزار هوس و استغراق در سرمستی های پوچ و تباه کننده خواهد شد . به ویژه در افراد خیال زده و خیال پرست و مبتلایان به توهمات ذهنی یا بنگی مسلکان که این ماجرا افتضاح در افتضاح خواهد شد . موسیقی به شکل معقول و ارزشمند آن ، خیالات و احساسات را بر موضوعات متعالی متمرکز می کند و موسیقی های مبتذلی هست که ذهن را آشفته و هرزه گرد می کند و جسم و جان و فضای زندگی را به لجن می کشد . به همین جهت شاید عجیب نباشد که مکتب شیطان پرستی عمدتا بر اساس و با کمک سبک خاصی از موسیقی و خوانندگی توسعه یافته باشد ، نه بر اساس فلسفه تراشی و باورهای فرهنگی پوچ و غلط در باره ساتانیسم ؛ چنان که در روایات از نوعی موسیقی به عنوان آسانسور فساد و فحشاء یاد شده است .

مصطفی لطفی منفلوطی نویسنده نامدار عرب حدود صد سال قبل در کتاب النظرات و العبرات نوشته بود که وظیفه شعرا این است که برای رشد فکری و فرهنگی و معنوی و اجتماعی جوانان شعر بگویند و شعرا به جای توصیف خماری خود یا هذیانات ذهن بیمار خود ، باید رسالت انسانی و اجتماعی سازنده ای داشته باشند و از دردها و مشکلات و راه حل ها و امیدها بسرایند و بعد از شعرا ، موسیقی دانان برای این قبیل شعرها نتهای موسیقی بسازند و نوازندگان و خوانندگان هم با حال و هوایی همگون بدین منوان بخوانند و بنوازند . به هر حال موسیقی مورد علاقه علافان و بیکاران و پوچ گرایان چیزی است آمیخته با شراب و قمار هرزگی های عجیب و جنون آمیز و موسیقی هدفدار و مورد نظر اهل فکر و هنر از مقوله ای دیگر است . حتی بهاییان که دینشان از بی دینی به مراتب بی ارزش تر و بدتر و خطرناک تر است ، معتقدند که موسیقی نباید انسان را از حال وقار و ادب خارج کند . موسیقی مورد نظر حافظ و مولانا چیزی است ماورای تصورات اهل بزم و عیش و عشرت و موسیقی مورد توجه کلیسای مسیح یا کلیسای شیطان از سنخی دیگر است . موسیقی اهالی کوچه و بازار با موسیقی فرهیختگان متفاوت است . نغمه داوودی با نغمه ابلیسی یکی نیست . همان طور که موذن صیت و خوش صدا با موذن بد صدا و منزجر کننده یکی نیست . بدبختی تاریخ بشر این بوده که غالبا خنیاگران و رامشگران و رقاصان بر گرد شاهان و حاکمان محلی به سوء استفاده از موسیقی دامن می زدند . ولی موسیقی شبانی و موسیقی کشاورزان و ملاحان و رزمندگان و اهل کاروان و موسیقی های سنتی و محلی هم حال و هوای دیگری داشت .
یکی از مهم ترین معضلات موسیقی از طرفی سرمستان و شیفتگان به شدت افراطی آن بوده اند که غالبا از سلامت عقل و روان و حتی حرکت سالم جسمانی بی بهره بوده اند و از طرف دیگر مخالفان و منکران مطلق موسیقی که همه انواع موسیقی را با همه هنرهای دیگر به همراه شادی و نشاط و خنده و طنز و تفریح یک جا ضد دینی و ضد شرعی و ضد عقلی و نشانه جنون تلقی کرده و دین و شریعت را همیشه در غم و غصه و عزا و ماتم و مجالس ترحیم جست و جو کرده اند و با تمدید و توسعه ایام عزا و ماتم خیال کرده اند مردم معنویت متعالی و عمیق تری کسب خواهند کرد .

با همه جاذبه ها و شگفتی ها و مزایایی که برای موسیقی غیر لهوی ، یعنی موسیقی جدی و سالم و مطلوب یا عرفانی و معنوی و معقول هست ، اعتیاد به موسیقی از هر نوعی که باشد چیزی شبیه اعتیادهای خطرناک دیگر است . شادی واقعی باید در جسم و جان و روحیه و روابط انسان ها شکل بگیرد نه این که تزریقی باشد .اما مثلا کسی که شبانه روز گوشی هدفون را لحظه ای از روی گوشش بر نمی دارد یا ساعت های متمادی و در عین خستگی شدید به زور گیتار برقی شادی را به خود تحمیل می کند ، با کسی که قرص اکس می اندازد و ده ساعت در عین خستگی دیوانه وار بالا پایین می پرد چه فرقی دارد ؟ با نوختن موسیقی تند فشارخون این گونه افراد بالا می رود و خیال می کنند خوشحالی شان روحی و روانی بوده و به زندگی واقعی مربوط می شود و می خواهند به آسمان پرواز کنند ولی وقتی موسیقی قطع می شود و فشار خونش ان پایین می آید ، به سرعت و شدت از اوج آسمانی خیالی به زمین و بلکه به چاهی عمیق سقوط می کنند و در احساس افسردگی و خستگی شدید عصبی فرو می روند و تازه می فهمند که همه شادی شان مصنوعی و زورکی بوده است .

این که در غرب موسیقی زیاد است اما معنویت و آرامش روانی کم است درست است ولی تنها دلیل ضعف معنویت و فقدان آرامش در غرب موسیقی نیست . روح غرب مریض است و موسیقی افراد مریض و سالم با هم کاملا متفاوت است . البته در غرب موسیقی سالم هم هست . چون به تعداد انسان ها و حس و حال شان نغمه و آهنگ در دنیا وجود دارد که خارج از آمار و ارقام استاما علت انحطاط غرب انحطاط اخلاقی بشریت است که به موسیقی هم سرایت کرده است . البته انتظار آرامش در سطوح عمیق روانی و فکری با نواختن چند نغمه موسیقی انتظاری غلط و نامعقول است . اینها از ظرفیت موسیقی و خوانندگی خارج است
اما بدترین و مبتذل ترین و بی ارزش ترین نوع موسیقی که مدت هاست است
در ایران رایج شده آهنگ ها و خوانندگی هایی است که از هر کوچه و خیابان و تاکسی و
همسایه و گاهی از رادیو و تلویزیون سر و صدایش پیداست و محتوا و مضامین و آمارش به طور طبقه بندی شده و زمان
بندی شده ( به زبان طنز )چنین است
:
2. قرارمون یادت نره ! ( 25000 سی دی )
3.منو با یکی دیگه دیدی و ناراحت شدی ؟ خاک بر سر من شد ! ( 3300 سی دی )
4. تو را با یکی دیگه دیدم و دلم شکست ؟ این چه کاری بود که با من کردی ؟( 3300 سی دی )
5. پیشم بمان ! ( 15000 سی دی )
6. از پیشم نرو ! ( 15550 سی دی )
7. چرا رفتی ؟ ( 1555 سی دی )
8.کجا رفتی ؟ چگونه رفتی ؟ با چی رفتی ؟از کجا رفتی ؟ چطوری تونستی تنهام بذاری ( 200000 سی دی )
9.الان دقیقا کجایی ؟ گوشی را بردار ! چرا آنتن نمی دی ؟ ( 30000 سی دی )
10. برگرد بیا !جایت خیلی خالی است ! ( 2500 سی دی )
11. خیلی کلافه ام . دلم برایت خیلی تنگ شده و دارم نابود میشم ( 2500 سی دی )
12. دارم دنبال آدرس جدیدت می گردم ( 1500 سی دی )
13.با تو عمری بی تو هرگز ! ( 15000 سی دی )
14. برمی گردی یا نه ؟ با زبان خوش آدم شو و برگرد !( 51000 سی دی)
15. حالا که بر نمی گردی برنگرد که جایت اصلا هم خالی نیست . ( 1500 سی دی )
16. رفتی با یکی دیگه دوست شدی ؟ به جهنم ! منم تلافی می کنم ! ( 1500 سی دی )


از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...