اون قدیمها مثلا بیست سی سال پیش که برف می بارید یک متر ارتفاع داشت و تا آخر فروردین آثارش بر زمین می ماند . اما سال به سال بارش برف کم شد و یکی دو سال است به جای آن خاک کشورهای همسایه بر سرمان می بارد و سال قبل پاییز چنان خاکی بر سر و رویمان بارید که همه طبیعت خدا و خانه ها و منازل رنگ و روی غار اصحاب کهف را پیدا کرده بود و وقتی به خانه و زندگی مان نگاه می کردم درست مثل آن بود که بعد از پانصد سال آمده ام و دوباره به آثار تاریخی محل سکونت خود می نگرم . همه جا گل مالی شده بود .   یک ماه قبل همه جا سبز بود و درختان جوانه زده بود و امروز دو روز مانده به عید وقتی از پنجره به بیرون نگاه می کنم با این صحنه ها رو به رو می شوم:


دو هفته قبل کم مانده بود که از گرما کولرها را کار بیندازیم و امروز زیر برف مانده ایم با  بیماری و بی حالی . گل یاس مان هم با آن شاخه بلندش که به دیوار تکیه کرده بود روی زمین افتاده و سر به خاک گذاشته ؛ چه شکوفه هایی که زیر برف پژمردند . هر چه از دوست می رسد نیکوست : «یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ یَحْكُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ» :

عجب آسمان چه بارد كه زمين مطيع نبود؟    تو هر آنچه پيشم آری، چكنم كه بر نتابم؟

البته این نمادها و نشانه ها معانی بسیار متنوع و پیچیده ای دارند و  نباید مثل صاحب این قلم سطحی نگر بود  ؛  زیر هر لطف حضرت حق قهری  و عبرتی و زیر هر قهرش صدها  لطف  و درس و حکمت نهان است و اگر این رازها درست درک نشود سبب ضلالت است : « و يضل الله الظالمين و يفعل الله ما يشاء » . تقدیرات الهی رنگ و روی کارهای ما را دارد و تقریبا خیلی از کارهای ما وارونه است و این وارونگی در آسمان هم سایه می اندازد .

   گفت شاه ما همه صدق و وفاست          آنچه بر ما می رسد آن هم ز ماست

. « ظهر الفساد فى البر والبحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون » ؛ به سبب اعمال مردم، فساد در خشكى و دريا آشكار شد تا به آنان جزاى بعضى از كارهايشان را بچشانند، باشد كه ( از روشهای غلط خود ) باز گردند .

 جامه رنگین ما آز و هواست           هرچه بر ما می رسد از آز ماست

در هوس افزون و در عقل اندکیم     سالها داریم اما کودکیم

جان رها کردیم و در فکر تنیم         تن بمرد و در غم پیراهنیم

  بر سر این بندگان نا شکر الهی اگر به جای برف و باران سنگ هم ببارد جای تعجب نیست . وضع و حالمان  همین است . بسیاری از نمادهای تقدیر و نشانه های آسمان را باید در زمین و در میان افعال بندگان جست .

تیرگی ها را نمودم روشنی       ترس ها را جمله کردم ایمنی ‏

ایمنی دیدند و ناایمن شدند       دوستی کردم، مرا دشمن شدند ‏

کارها کردند، اما پست و زشت       ساختند آئینه‌ها، اما ز خشت ‏

تا که خود بشناختند از راه، چاه       چاهها کندند مردم را براه ‏

روشنی ها خواستند، اما ز دود       قصرها افراشتند، اما به رود ‏

قصه‌ها گفتند بی‌اصل و اساس       دزدها بگماشتند از بهر پاس ‏

جام ها لبریز کردند از فساد          رشته‌ها رشتند در دوک عناد ‏

درس ها خواندند، اما درس عار       اسب ها راندند، اما بی‌فسار ‏

دیوها کردند دربان و وکیل             در چه محضر، محضر حی جلیل ‏

سجده‌ها کردند بر هر سنگ و خاک    در چه معبد، معبد یزدان پاک ‏

رهنمون گشتند در تیه ضلال           توشه‌ها بردند از وزر و وبال ‏

از تنور خودپسندی، شد بلند          شعله‌ی کردارهای ناپسند ‏

 پس اگر از « منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد » باید دید که ما چقدر به هم لطف و محبت و گذشت کردیم و درد و درک و انصاف و خیرخواهی داریم که زمین و آسمان خدا هم به ما ارادتی داشته باشد ؛ وگرنه آسمان بی جهت دلش به حال ما نخواهد تپید و برایمان نخواهد گریست : « فما بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين ». به قول خواجه  این طور که نمی شود : « ارادتی بنما تا سعادتی ببری » . همین نم نم باران روزهای گذشته از سرمان هم زیاد بود .....