عوامل بازدارنده از خرافات
1 . هرچه دين با بصيرت و با دلايل و مدارك مستند و از روي علم و عقل فهميده شود و به خواب و خيال و عواطف محض و داستانهاي غير واقعي گره نخورد ، تمايل به خرافات كمتر خواهد شد . اعتقادات درست و استوار توام با فكر و انديشه و زندگي با برنامه و مبتني بر عشق و اميد وتلاش و درايت ، جايي براي اعتقاد به موهومات باقي نمي گذارد . چرا كه خرافات به عنوان دين كاذب و جايگزيني پوشالي براي دين حق و عرفان حق ، عمل مي كند و افرادي كه از دينداري عالمانه و صادقانه دورترند و يا دينداري شان از مشتي عادات به ظاهر مذهبي و رسومات ظاهري و حاشيه اي فراتر نمي رود ، مشتري پر و پا قرص رمالان و شيادانند .
2 . هرچه ايمان و اعتقاد شخص به خداي متعال و مشيت بالغه اش در سراسر هستي بيشتر باشد ، اعتقادش به تاثير جن و شيطان و فال و طلسم و مشتي سنگ و چوب و استخوان حيوانات و ساير تلقينات منحوس كمتر خواهد بود .
3 . هرچه افراد از بيماري هاي جسمي و روحي دورتر و از سلامت و آرامش رواني و شخصيت استوار و اعتماد به نفس بيشتر برخوردار باشند ، كمتر تحت تاثير رمالان و فال بينان قرار خواهند گرفت . اكثر جن گيران و جادوگران و رمالان و مراجعان آنان از سلامت طبيعي جسمي و روحي محرومند . جالب اين كه با اين وضع ناهنجار جسمي و روحي و پريشاني افتضاح ظاهري ، كاملا با پر رويي مدعي شفا دادن سريع السير هر نوع بيماري هم هستند .
4 . هرچه مشكلات زندگي فرد كمتر باشد و بتواند با علم و آگاهي و اراده و ايمان آنها را حل كند و احساس كند بر جريان زندگي تسلط دارد ، كمتر اسير موهومات خواهد شد .
5 . هرچه قدرت تفكر و قوت روحي فرد بيشتر و جو زدگي و تلقين پذيري اش در برابر ترفندها و شياد بازي ها كمتر باشد ، به ندرت ممكن است اسير خرافه پرستان حرفه اي گردد .گفتم قدرت تفكر و نگفتم مدرك علمي معتبر ، چون برخي از صاحبان مدارج علمي هم به دليل حماقت و بلاهت مهار زندگي شان را به دست جاهل بي خردي مي دهند كه از فوت و فن كار خود خوب آگاه است و طرز رام كردن و تسخير روح بسياري از دانشجويان و برخي دكترها و مهندس ها و احيانا برخي از روحانيون را خوب بلد است . در واقع اين شيادان روح آدم هاي ضعيف الاراده را تسخير مي كنند نه ارواح خبيثه و اجنه و .....
6 . كساني كه زندگي شان بر مبناي حساب و كتاب و برنامه و محاسبه باشد و امور زندگي را تابع فكر و اراده و عملكرد خود بدانند و قضا قورتكي زندگي نكنند و سرنوشت خود را به امور واهي گره نزنند و آسمان ريسمان نكنند ، از اعتقاد به شانس و بخت و اقبال و تاثير ستارگان و طلسمات و اوراد جادويي فوت كردني و ماليدني و آويختني دورتر خواهند بود .
7 . كساني كه شغل مناسب و روش سالمي براي كسب درآمد دارند ، دنبال جادو و جمبل و احضار ارواح و طلسم ساختن و طلسم شكني و فال گشايي نخواهند رفت . مهم ترين عامل گرايش خرافه سازان و رمالان به اين مشاغل « آسان و بي زحمت و كم هزينه و پر مشتري و پر درآمد » و نان و آبدار بودن اين شغل هاست . درآمد بسياري از رمالان و آينه بينان و فالگيران علي رغم دوره گرد و ظاهر گدا خصلت شان ، از تجار بازار كيش و دوبي بيشتر است . برخي از رمالان شياد پس از آزادي از زندان به شهر ديگري رفته و در طي يكي دو هفته صدها مشتري پر و پا قرص پولدار پيدا كرده اند . كدام تاجري مي تواند در اين مدت كم چنين جريان وسيعي از عرضه و تقاضايي به راه بيندازد .
8 . طهارت جنسي مي تواند در بسياري از لغزشگاهها محافظ معنوي انسان باشد . ضعف عفاف و حجاب و ظواهر پرجاذبه برخي از خانم ها كه متاسفانه علي رغم پولدار و درس خوانده و دانشجو و ... بودن به شدت عاطفي و ساده دل و خرافه باورند ، زمينه بسيار وسوسه گري است براي فالگيران و مدعيان دروغين عرفان و كرامت و شفاهاي اعجاز آميز . بخش زيادي از رمالان مشكلات حاد جنسي دارند و بسياري از مشتريان آنان نيز از نظر عفاف و پاكدامني ضعف هايي دارند كه به راحتي سبب مي شود قرباني سوء استفاده و اطفاء شهوت شيادان گردند ، كه با اين وصف ، آمار شكايات و پرونده هاي انبوه دادگستري در زمينه اغفال دختران و زنان و اعمال منافي عفت چندان عجيب به نظر نمي رسد .
9 . زندگي چندان هم راحت نيست . مهارت زندگي موفق و فوت و فن آن را كسب كردن حوصله مي خواهد . متقابلا يكي از عوامل بسترساز خرافه پرستي ها عبارت است از راحت طلبي براي حل مشكلات مهم زندگي و تلاش براي از بين بردن سريع السير نفرت ها و كدورت ها و گرفتاري هايي كه طي ماه ها و سالها تل انبار شده با يك قرص و شربت اسرار آميز يا با شكستن يك كوزه و يا استخوان و يا آويزان كردن يك دعا و يا فوت كردن آن در جهات مختلف و خوردن يك نبات و ماليدن دست مبارك و انتقال آني انرژي به نقاط حساس جسم و روح (!!!).
از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...