پروفسور حسابی چند
نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین و آخرین آن ها نظریه بی نهایت
بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات
می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر
پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه
را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به
این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص
میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما
وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری
با ایشان مطرح کنید. پروفسور حسابی این ملاقات را چنین توصیف می کنند:
وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو
شدم .....
ما همگي اسیر رنگها و جلوه ها و جاذبه هاييم و شگفتا كه رنگها
واقعيت عيني ندارند ، رنگ همان نور است و در واقعیت بيرون ذهن و ادراك ما آنچه هست
، همان نور است که طیفهای خاصی از آن را در پرده شبكيه بازتاب مي يابد . رنگ يكي
از نمودهاي نور است. آنچه هست حقيقت نور است و نور واحد است : الله نور السماوات و
الارض و اين نور الهي است كه بازتابش در رنگين كمان جهان همين حقايق متكثر و پر
رنگ و لعاب شده است .و نقش و نگار جلوه ها و تنوع رنگ ها و بازي بود و نمود بس دل
انگيز ودلفريب و حيرت آفرين و اسارتبار
است .
زيــن قدحهاي صــور كـم باش مستتــا نــگردي بـتتراش و بتپرست
از قدح هاي صور
بگـــذر،مايستباده در جام است لـيك از جام نيست
با دانشجويي در باره مشكلات شديد زناشويي اش گفت و گو مي كرديم و جنگ عصبي و دعوا و مرافعه و افكار خودكشي در همسرش و .... بعد از كالبد شكافي مشكل ، خود وي دقيقا فهميد كه در ارتباط با همسرش و رفع مشكلات فيمابين چه كارهاي معيني بايد بكند و چه اندازه براي رفع اين مشكل وقت لازم است ؛ ولي مي گفت : متاسفانه هيچ فرصتي براي اين كارها ندارم !او دنبال قرصي يا دگمه اي مي گشت تا با فشار آن زندگي سريع السير فرم مطلوب خودش را پيدا كند . من گفتم اگر بخواهي توي آكواريوم دو تا ماهي نگه داري بايد به آن برسي تا زنده بمانند . اگر يك متر باغچه داشته باشي و تويش يك نهال يا چهار تا سبزي بكاري بايد به آن برسي تا نخشكند . اگر به بنزين و روغن و وضع موتور ماشينت نرسي ، در زمانی غیرمنتظره ، بد جوري به روغن سوزي مي افتد . چطور مي خواهي همسري داشته باشي و از مزاياي زندگي با او استفاده كني ولي فرصتي براي بودن با او و تبادل عاطفي با او نداري و جالب اين بود كه همسرش طبق گفته هاي وي خيلي از وي دلسوزتر و خوش برخوردتر و متعهدتر و شكيباتر بود .
از دوستي پرسيدم به فاميل ها سر مي زني ؟ گفت : فرصتش را ندارم !گفتم : با خانم و بچه ها فرصتي براي گشت و گذار و گپ و تفريح و خنده و شوخي چي ؟ گفت : فرصتش را ندارم ! گفتم : مسافرتي ، مطالعه اي ، كتابي ، مقاله اي ؟ گفت : فرصتش را ندارم ! گفتم : ورزشي ، باشگاهي ، مسجدي ؟ گفت : فرصتش را ندارم ! گفتم : خوب به نظرت چرا اين طور شده ؟ گفت : شرمنده وقت ندارم و نمي دانم چه بايد بگويم !!!
پیامبر اکرم فرموده اند که علم را جست و جو کنید حتی اگر در چین باشد . البته چین به عنوان نمونه یک تمدن پرسابقه و پیشرفته مطرح بوده و این حدیث اختصاص به چین و ژاپن ندارد .این سخن حکیمانه گاهی مصداق های زیبایی پیدا می کند که نشان می دهد مفهوم عمیق این حدیث کاملا به روز ( آپدیت شده ) است و نیز متذکر می شود که رسیدن به ژاپن اسلامی کمی تا قسمتی دشوار است ! علی (ع) نیز در نامه اش به مالک اشتر به مدیران تذکر می دهد که پرده نشینی و دوری آنان از ارتباط مستقیم با مخاطبان و زیردستان نشانه کم ظرفیتی و تنگ نظری است و حاصلش بی خبری از اوضاع ( فلاتطولن احتجابك عن رعيتك فاناحتجاب الولاة عن الرعية شعبة من الضيقو قلة علم بالامور ) .
عکس زیر از دفتر مدیر گروه معماری دانشگاه تهران گرفته شده است:
از کودکی همیشه با کتاب و نشریات مانوس بودم . پدرم تحصیلات مکتبی نداشت ولی در اوقات فراغت همیشه کتابی و روزنامه ای مقابلش بود و هنوز هم هست . در ایام کودکی دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون مدرس دانشگاهم ولی فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند . اطلاعاتم بسیار کم است و از این رو مجبورم پیوسته مطالعه کنم و علاقه مند بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم ولی کمتر کسی می یابم که تفکر مداربسته و احساساتی نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم علاقه دارم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم .