|
آرزو دارم اگر گل نيستم خارى نباشم بار بردار ار ز دوشى نيستم بارى نباشم
گر نگشتم دوست با صاحبدلى دشمن نگردم بوستان بهر خليل ار نيستم نارى نباشم
گر كه نتوانم ستانم داد مظلومى ز ظالم باز آن خواهم كه همكار تبهكارى نباشم
نيستم گر نوش دارويى براى دردمندى ليك بر بى دست و پايى نيش جرارى نباشم
گر نريزم آب رحمت از سبويى در گلويى دل خوشم گر خنجرى بر قلب افكارى نباشم
گر پرى بگشوده دارم همچون كبك كوهسارى طعنه زن بر خوارى مرغ گرفتارى نباشم

روزم به غم جهان فرسوده گذشت شب در هوس بوده و نابوده گذشت
عمري که ازو دمي جهاني ارزد القصه به فکرهاي بيهوده گذشت

چون باز سفید در شکاریم همه با نفس و هوای نفس یاریم همه
گر پرده ز روی کارها بر گیرند معلوم شود که در چه کاریم همه

با يـار چـو آرمـيده باشي هـمه عـمـر لذات جـهـان چـشـيده باشي هـمه عـمر
هـم آخـر کار رحـلتـت خـواهـد بود خـوابي باشد کـه ديـده باشي هـمه عـمر

دنیا طلبان ز حرص مستند همه موسی کش و فرعون پرستند همه
هر عهد که با خدای بستند همه از دوستی حرص شکستند همه

مردان خدا ز خاکدان دگرند مرغان هوا ز آشیان دگرند
منگر تو ازین چشم بدیشان ،کایشان فارغ ز دو کون و در مکان دگرند
|