تبليغاتX
شراره ها و شکوفه ها
 

 

 

شراره ها و شکوفه ها


بیا با من و عشق همدرد باش.اگر دین نداری جوانمرد باش.چو دریادلی،فکر ساحل مکن.اگر تشنه ای آب را گل مکن

 

bullet آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن
مطالعه و دقت در محتوای این مطالب  که بازتاب وسیعی در سایت های اینترنت یافت ، به همگان پیشنهاد می شود ( این مقالات را می توانید دقیقا نظر صاحب این وبلاگ تلقی کنید . به همین جهت به عنوان یک پست جدید آورده شد )

 

آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن! (بخش پنجم)

 

ام‌المشکلات کشور چيست؟ (بخش چهارم)

 

چرا کشورمان چنين جرم خيز شده است؟ (بخش سوم)

 

آيا مسئولان اخبار حوادث را نمي‌خوانند؟ (بخش دوم)

 

مردم در اولویت چندم؟ (بخش اول)

 

  نویسنده: کریم جباری ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 ׀ موضوع: آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن! ׀

bullet ابعاد عظمت وجودی اعلیحضرت رضا شاه کبیر !
 

درخصوص سعه صدر و روحیه جوانمردانه و بزرگوارانه رضاشاه کبیر بايد گفت: هيچ‌كس ياراي انتقاد و حتي پيشنهاد در حضور او را نداشت. رضاشاه وزرا را در مقابل كوچك‌ترين نافرماني و انتقاد به باد ناسزا و كتك مي‌گرفت. «روزي شاه مبتلا به آنژين شد و در حالت تب، هوس خوردن ترشي درست‌شده با سركه كرد. به دكتر گفت مي‌توانم ترشي بخورم يا نه؟ دكتر كه مي‌دانست نبايد به شاه «نه» گفت، عرض كرد: اعليحضرت بهتر مي‌دانند كه سركه يكي از مواد مفيد است و بدون اسيد، بدن نمي‌تواند زندگي كند، اعليحضرت مي‌توانند ترشي ميل نمايند منتها وقتي اسيد بدن زياد مي‌شود و بايد از آن كاست، ترشي‌خوردن ضرورت ندارد! شاه متغير شده گفت چرا براي من فلسفه مي‌بافي، يك كلمه بگو بخورم يا نه؟ دكتر تعظيم بلند‌بالايي كرده گفت: خانه‌زاد راجع به ترشي عرض كرد مي‌شود خورد و نيز نمي‌شود، اگر اراده اعليحضرت تعلق بگيرد كه ترشي بخورند، ما سگ كي هستيم كه در برابر اراده اعليحضرت اظهار وجود كنيم، اگر ميل نداشته باشيد البته تناول نفرماييد! شاه حوصله‌اش سر رفت و فرياد زد: مرتيكه ترشي بخورم يا نه؟ دكتر جوابي نداشت بدهد. شاه گفت مرده‌شور تركيب شما دكترها را ببرد، به اندازه گاو نمي‌فهميد، هر پيرزني مي‌داند كه آدم تب‌دار نبايد ترشي بخورد!


ادامه مطلب
  نویسنده: کریم جباری ׀ تاریخ: چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ׀ موضوع: ׀

bullet روح خدا در كالبد زمانه

 امام خميني (ره) مرد خدا بود و تمام وجودش آكنده از معنويت و عرفان و قرآن بود . در كنارش مي شد حضور روح خدا را با تمام جسم و جان لمس كرد . در و ديوار جماران با وجودش غرق نور مي شد .

 مردي از تبار انبيا و اوليا كه چون موساي کلیم بر فرعونیان زمان برمی آشفت و هراسي به دل نداشت . مردي با نفس مسيحايي كه چون حضرت مسيح زاهد منش بود و در ملكوت خدا مي زيست . مردي چونان علي پرخروش و پرحماسه و سخنوري بي باك . هم ابوذر بود و هم سلمان پاک . هم مالک اشتر بود و هم اویس قرن .


ادامه مطلب
  نویسنده: کریم جباری ׀ تاریخ: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ׀ موضوع: روح خدا در كالبد زمانه ׀

bullet حس شیطانی گناه و دغدغه بازگشت به سوی خدا

آتش بدون دود نمي شود . انسان بدون گناه . انسان با پاكي به دنيا مي آيد و عاشق آزادي و پاكي و تعالي است ؛ ولي هميشه اسير لغزش و طغيان  و بندها و زندان هاست . افتان و خيزان از بندهايي نجات مي يابد و  توبه كنان اسير گناهان ديگر مي شود و از سلولي به سلول ديگر منتقل مي شود و از چاله به در مي آيد و در چاه ديگري سقوط مي كند و چاه هاي ژرف تري در پيش است .

              صد هزاران دام و دانه است ای خدا              ما چو مرغان حریص و بینوا

                دم به دم ما بسته دام نویم                 هر یکی گر باز و سیمرغی شویم  

                می رهانی هر دمی ما را و باز           سوی دامی می رویم ای بی نیاز

 شرط ايمان ، عصمت و بي گناهي محض نيست . شرط ايمان ، داشتن «دغدغه» و نگراني و دلهره و احساس گناه و خطا و كوتاهي است . مهم اين است كه گناه ما را به سوي پاكي سوق دهد و لغزش و اضطراب ، ما را به آرامش و پاكي بكشاند . داشتن «تب و تابِ» «نفس لوّامه »شرط بندگي خداست . مهم اين است كه بعد از عصيان به خدا پناه ببريم  و بعد از لغزش از خدا بخواهيم اين لعزش ها را ترميم كند و بعد از هر كار زشتي كار خوبي و بعد از هر بدخلقي خوش خلقي نشان دهيم كه« ان الحسنات یذهبن السيئات » ( هود : ۱ )  .


ادامه مطلب
  نویسنده: کریم جباری ׀ تاریخ: سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ׀ موضوع: حس شیطانی گناه و دغدغه بازگشت به سوی خدا ׀

bullet مشق امشب : نانوايان محتكر غزنين و قاطعیت سلطان ابراهيم

شنیدم که در غزنین خباز‌ان در دکان‌ها ببستند، و نان عزیز( = کمیاب) و نا‌یافت شد؛ و غربا و درویشان در رنج افتادند و به تظلم به درگاه شدند و پیش سلطان ابراهیم از نانوایان بنالیدند. فرمود تا همه را حاضر کردند.
گفت: «چرا نان تنگ کرده‌اید؟»
گفتند: «هر باری که گندم و آرد در این شهر می‌آرند، نانوای تو می‌خرد و در انبار می‌کند و می‌گوید فرمان چنین است، و ما را نمی‌گذارد که یک من بار بخریم.»
سلطان بفرمود تا خباز خاص بیاوردند و در زیر پای پیل ببستند و در شهر بگردانیدند و بر روی منادی می‌کردند که: «هر که در دکان نگشاید از نانوایان، با او همین کنیم و از انبارش خرج کردند.»
نماز شام بر در هر دکانی پنجاه من نان بماند و کس نمی‌خرید.
   

                        


ادامه مطلب
  نویسنده: کریم جباری ׀ تاریخ: یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ׀ موضوع: نانوايان محتكر غزنين و قاطعیت سلطان ابراهيم ׀

bullet بازار داغ خرافات .... از سرگرمی تا مسخ فرهنگ

خرافات تحليل هاي كاذبي از واقعيت است  و سرابي از ملكوت و نمايشي فريب كارانه از قدرت هاي اسرارآميز شيطاني در قالبي به ظاهر نوراني و مقدس . در عين حال خرافات به عنوان جايگزين دين عمل مي كند و دين كاذب و عرفان كاذبي است كه در كنارش ، فعاليت اقتصادي و تجاري كاذب و پرسود مطرح است . پس اگر دين حق ، درست و اصولي و منطقي و مستند فهميده شود ، آيين كاذبي به نام خرافات نخواهيم داشت و هرچه سطح معرفت عقلي كامل تر گردد ، دايره خرافه پذيري كاهش مي يابد و اگر مشغله هاي اقتصادي سالم و متنوع و با دوامي براي مردم فراهم گردد ، از تكثير آدم هاي خرافه پرداز كاسته خواهد شد . اما ظاهرا خرافه سازي و خرافه فروشي نفوذ و جاذبه اي بسيار گسترده و درآمد بسيار كلاني دارد و خرافه سازان حريص و پول پرست حاضر نمي شوند سرگرمي پر درآمد و بي هزينه شان را رها كرده دنبال شغل وزين و مهم ولي كم سودتري بروند . هيچ خرافه پردازي محض رضاي خدا دست به اين شگردها نمي زند بلكه نان و نام و نفوذ و هوس هاي رنگارنگ در كار است . خيلي ها عوام زدگي و حماقت و بي فكري را از حد برده و روح خود را به شيطان فروخته اند و با همه دلايل و نشانه هاي آشكار و پنهان مبني بر انحرافات واضح و سوء استفاده ها و بازي هاي شيادانه و شيطاني خرافه پردازان ، مطيع محض آنان هستند و تصور مي كنند كه هرگز نمي توانند از زير سلطه رواني و نفوذ شيطاني شان خارج شوند . ...............


ادامه مطلب
  نویسنده: کریم جباری ׀ تاریخ: یکشنبه پنجم خرداد 1387 ׀ موضوع: بازار داغ خرافات .... از سرگرمی تا مسخ فرهنگ ׀

 

© All Rights Reserved to sham0.Blogfa.com / Theme by: iTheme