تبليغاتX
شراره ها و شکوفه ها

شراره ها و شکوفه ها
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

با وضع و حال دانشگاه ها و حوزه های ما ، با این شلوغی و رسمیت کلاس ها و پز و پرستیژ مراکز آموزشی ،  درس های رسمی کلاسی تاثیر زیادی در دانش و تفکر و زندگی و اخلاق ما و مردم ما ندارد . حوزه ودانشگاه امروز برای آموزش فعال و خلاق و اثربخش و زنده ، نیازمند خانه تکانی اساسی است و برای این کار باید به سقراط و ارسطو و ابن سینا و  غزالی و حکیم سبزواری و استاد محمد تقی جعفری و استاد مطهری و علامه حسن زاده آملی اقتدا کند  . چرا ؟ دلیل دارد .

سقراط می گفت اساس علم و تحقیق و درس و دانشگاه ،  پرسش است و بالاترین دانشمندان کسانی اند که هم قدرت بحث و نقد و نظر و سوالات بیشتری دارند و هم به نهایت دانش خود یعنی محدوده مطالعات و آگاهی واقعی یعنی سطح جهالت خود آگاهی و اشراف دارند و خود را نابغه شرق و غرب نمی دانند .

درس ها و مباحث سقراط ، توی کوچه و پارک و خیابان ها بود نه دانشگاه ها . همان طور که ارسطو مثل همه یا اکثر اساتید ما نشسته درس نمی داد  و معمولا در حال قدم زدن به شاگردانش تدریس می کرد . ابن سینا در حال سیر و سفر و در تنگنا و زندان مهم ترین کتاب هایش را می نوشت و تدریس می کرد و از بقال و سبزی فروش مطلب یاد می گرفت و به همین قبیل افراد مطلب یاد می داد و از آنها دانشمندانی چون جوزجانی و بهمنیار می ساخت .

غزالی و حکیم سبزواری مدتها از شهرت و عظمت خود دست کشیدند و به طور گمنام مشغول خانه تکانی روحانی و فکری خود شدند  . غزالی از بغداد مخفیانه به شام رفت و مدتها در آنجا به گمنامی به عنوان مستخدم حوزه علمیه زندگی کرد و حکیم سبزواری هم در اقدام مشابهی یک سال در کرمان در گمنامی زندگی کرد و خیال می کردند که مستخدم مدرسه است و اتفاقا با دختر مستخدم حوزه علمیه معصومیه کرمان ازدواج کرد و بعدها فهمیدند که چه استاد بزرگی بوده و دورش را گرفتند .این در حالی بود که هم غزالی و هم حکیم سبزواری مردانی بزرگ و جامع بودند و به تنهایی یک کتابخانه سیار و دانشگاه زنده و متحرک بودند .

استاد محمد تقی جعفری هم تنها استادی بود که برای درک و بیان دین در روزگار ما ، صدها رمان خواند و هزاران کتاب  از نویسندگان شرق و غرب را مطالعه کرد و همه عمرش را لابه لای کتاب و فیش های مطالعاتی اش گذراند  و مدرس بزرگ فلسفه و اندیشه های مولانا بود و در عین حال علاوه بر دانشجوها و طلاب و اساتید دانشگاه ،  برای رانندگان کامیون هم کلاس ویژه ای داشت . واقعا سقراط زمانه بود و خیلی ساده و خودمانی و در همه جا با هرکس از هر شغل و در هر سطح علمی بدون کوچکترین غروری مشغول بحث و گفت و گوی علمی می شد و مطلقا به پز و پرستیژ و تیپ و قیافه گرفتن اعتقاد نداشت .  کلاسش گاهی دو سه ساعت طول می کشید و دانشجوها عاشق سخنانش بودند و کلاسش هیچ وقت مثل اکثر استادان امروز تحمیلی نبود . خیلی از جلسات درس و بحثش هم در همان خانه اش بود و خانه اش محل واقعی تولید دانش و فکر بود . استاد مطهری و استاد محمد تقی جعفری کامپیوتر نداشتند ولی از ذهن و فکر و قلم خود بسیار بیشتر از یک ابر رایانه کار کشیدند . آنان نابغه نبودند بلکه با زجر و زحمت و مطالعات و تفکرات منظم و یادداشت های گسترده و تلاش های مستمر و عمیق و طاقت فرسا این کارهای بزرگ را کردند و به قله های فتح نشدنی تبدیل شدند . 

جناب استاد بزرگ حسن زاده آملی هم بسیار ساده و خودمانی بودند . از دانشمندان بسیار کمیاب دوره های کهن هستند که در زمان ما نفس می کشند . همان گونه که استاد محمد تقی جعفری و استاد مطهری مطلقا در حوزه و دانشگاه شبیه و نظیر نداشتند و ندارند و بعید است در آینده نزدیک کسی شبیه آنها بیاید ، استاد حسن زاده آملی هم علاوه بر طب و ریاضی و هندسه و نجوم در فقه و فلسفه و عرفان و شعر و ادبیات و لغت شناسی دقیق فارسی و عربی استادی بی نظیر بود .

البته الان طلاب کم ظرفیت و تنبلی هستند که هنرشان تکفیر و تفسیق همه فلاسفه و عرفا و امثال مولانا است و تازگی در خطی افتاده اند که وهابیت دویست سال است آن راه را رفته و به بن بست رسیده و سر از جمود و تحجر افراطی در آورده ، اما اینان با چه آبروی علمی و فرهنگی می خواهند در جهان امروز و برای نسل جدید جای استاد مطهری و علامه جعفری را پر کنند و پیام فرهنگ اسلامی را  به شرق و غرب برسانند ، خدا می داند . معلوم است با شعار و ادعا و تظاهر و قیافه گرفتن و سخنان بی ادبانه که نمی شود چنین کاری کرد  .  یک ضرب المثل اسپانیایی می گوید خدایا از شر عالم یک کتابه به تو پناه می برم . و حقیقتا که تک بعدی و سطحی نگری و حدیث گرایی افراطی و افراط در نقلیات و قصه پردازی ها و بی فکری و بی دانشی مصیبت بزرگی است که خدا همگان را از شر آن حفظ کند .

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:42 ] [ کریم جباری ]

  موسیقی و خوانندگی یعنی ترکیب نغمه ها و نواها با صدای انسان هنری بزرگ و الهی است . به تعبیر تولستوی و هگل تجلی روح خدا در زمین سوت و کور است . به تعبیر مولانا نوای نی نغمه های فراق حق تعالی و حاکی از دور افتادن انسان از بهشت است . البته  او در مثنوی مدعی است که حقیقت سماع عرفانه را کمتر کسی درک کرده است . امام خمینی(ره) که از منظر شریعت به استثنای موسیقی لهوی و مطرب و غنایی سایر آهنگ ها حتی آهنگ های مشکوک را مجاز می داند ولی از منظر عرفانی معتقد است که به جای نوای نی و آلات موسیقی ، نوای دل و موسیقی ملکوت را مستقیما از حریم کبریایی باید شنید و خطاب به مولوی می گوید :‌

                  مشنو از نی نی نوای بینواست      بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

به نظر اخوان الصفا موسیقی انواع مختلف دارد و حکم همه یکسان نیست و نوعی از آن می تواند عاملی برای تسکین بیماری های روانی باشد ( ذلک یصلح للبیمارستانات ). ابن سینا در مقامات العارفین می گوید صدا و آواز خوش آهنگ مناسب با معانى روحانى می تواند تمركز ذهن ايجاد نموده و  آشفتگي هاى روانی را برطرف کند و نفس اماره را مطیع نفس مطمئنه گرداند . سپس می افزاید که گوش دادن به سخنان واعظی پاکدل که زبانی گویا و رسا و خوش آهنگ و نافذ و هدایت گرانه داشته باشد مکمل این مهم است .  سعدی می گوید رقص و سماع عارفانه برای جوانان مجرد و بیکار معنا ندارد و حقیقت آن چیزی دیگری است . از نظر عارفان بزرگ حقیقت موسیقی نغمه ها و نواهای عالم هستی است و همه ذرات عالم به ندای معشوق ازلی ترانه خوان و آهنگ زنان است و هدف از موسیقی بال گشودن و پر زدن انسان برای پرواز در افق های بلند ملکوت است . اما غالب عوام الناس از موسیقی برای چسبیدن به عالم خاک و وقت گذرانی و سرگرمی و تشدید شهوانیات و غضبیات بهره می برند . در حالی که قدرت شهوت و لذت گرایی به طور طبیعی برآنان غالب و حاکم هست .

آیا حقیقت موسیقی و خوانندگی مطرود و ملعون و ملعبه شیطان است یا به خاطر نحوه استفاده و محتوای آن و حس و حال برخاسته از آن است که خوب یا بد می شود . آیا آهنگ خوب و صدای خوب به خودی خود وسوسه گر و عامل رکود و انحطاط است ؟ هرچند که از موسیقی غالبا سوء استفاده و برای تخدیر و به جای قرص خواب آور بهره برداری می شود ولی ماهیت موسیقی چیز دیگری است . همان طور که غالبا از همه علوم و هنرها سوء استفاده زیاد است ولی علوم و هنرها به ذاته مذموم نیست . موسیقی هم مثل همه نعمت های الهی غالبا در مسیر ناسپاسی و عصیان گری و ول انگاری و بی معنایی و ترک مسئولیت ها به کار می رود و بدی اش اکتسابی است و عارضی است و نه ذاتی و مثل آب زلال و پاکی است که به دلیل آلوده شدن می تواند مذموم باشد نه به سبب آب بودن .

موسیقی با قدرت و جاذبه قوی خیال و احساس معجزه می کند و شدت تاثیر موسیقی در انسان ها به همین دلیل است که اکثر قریب به اتفاق آنان اسیر و مجذوب احساس و خیال اند و اگر قدرت خیال انسان رام عقل ومعنویت نباشد ، موسیقی هم ابزار هوس و استغراق در سرمستی های پوچ و تباه کننده خواهد شد . به ویژه در افراد خیال زده و خیال پرست و مبتلایان به توهمات ذهنی یا بنگی مسلکان که این ماجرا افتضاح در افتضاح خواهد شد . موسیقی به شکل معقول و ارزشمند آن ، خیالات و احساسات  را بر موضوعات متعالی متمرکز می کند و موسیقی های مبتذلی هست که ذهن را آشفته و هرزه گرد می کند و جسم و جان و فضای زندگی را به لجن می کشد  . به همین جهت شاید عجیب نباشد که مکتب شیطان پرستی عمدتا بر اساس و با کمک سبک خاصی از موسیقی و خوانندگی توسعه یافته باشد ، نه بر اساس فلسفه تراشی و باورهای فرهنگی پوچ و غلط در باره ساتانیسم ؛ چنان که در روایات از نوعی موسیقی به عنوان آسانسور فساد و فحشاء یاد شده است .


ادامه مطلب
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:54 ] [ کریم جباری ]

     بخش هایی از تخت جمشید در موزه لوور فرانسه

میراث تاریخی ملموس مانند  بناها و اشیا و لوازم زندگی گذشتگان اسناد زنده تاریخی است . تاریخ زنده و عینی است . کلاس واقعی درس تاریخ است . بزرگ ترین درس عبرت اخلاقی و معنوی از گذشتگان خوب و بدی است که اسیر عالم خاک گشته اند و جای خود را به ما داده اند . آن تلاش ها و دقت ها و غرورها و افتخارات و عظمت ها و هزینه های این عظمت ها و ریشه ها و میوه های شیرین و شوم آنها بسیار درس آموز است . میراث تاریخی و اشیای موزه ها و بناهای تاریخی مشتی خرت و پرت و چند تا سنگ و مشتی کاسه و کوزه سفالی بی ارزش نیست و با یک گردشگاه تفریحی و یا یک چمنزار سرسبز در کنار چشمه ای صاف و زلال قابل مقایسه نیست . بخش مهمی از هویت تاریخی همه اقوام و ملل و کارنامه زندگی گذشته شان همین آثار تاریخی و باستانی است .مثلا وقتی به عظمت تاریخ کهن در تخت جمشید نگاه می کنیم شگفتی های زیادی می بینیم که هنوز هم ابعاد مختلف آنها باور نکردنی است . اما از آن شگفت انگیزتر بی توجهی ما به آثار تاریخی چه از لحاظ علمی و آگاهی های لازم و چه حفاظت و مرمت آنها و چه معرفی آنها به خودمان و جهانیان است . شگفت انگیزتر از همه اینها زرنگی دزدان بین المللی است که دهها برابر امثال تخت جمشید را در ابعادی بسیار وسیع تر و عظیم تر دزدیده و برده اند و برای دیدن نمای کامل تمدن ایرانی و از جمله تخت جمشید باید به موزه های مختلف آمریکا و اروپا و ژاپن و روسیه و مخصوصا موزه لوور فرانسه سفر کنیم . قطعات بزرگی از میراث تاریخی ما نه اشیای ریز و درشت آنها بلکه دیوارهایی به ضخامت بیش از نیم متر و طول و عرض چهار پنج متر (نمونه ) و ستون ها و مجسمه هایی به اندازه یک آپارتمان بزرگ همانند کیک بریده شده و با چه دقت و ظرفتی از ایران خارج شده و در وسط موزه ای در آن سوی دنیا قرار گرفته . که عظمت و ظرافت این قبیل دزدی ها از عظمت تخت جمشید بسیار بیشتر است . اضافه کنید به این  عظمت ها ، حماقت شاهان گذشته مخصوصا قاجاریه و پهلوی را که بخش هایی از این میراث عظیم به دست آنها یا سهل انگاری آنها نابود شده یا اصلا به عنوان هدیه به فرنگ ارسال شده و  هم اکنون در زمان ما با تنبلی و بی عاری عجیب و غریبی از طرف ما ، در آن سوی دنیا ، میراث تاریخی ما در بازارهای بزرگ بین المللی اشیای تاریخی به حراج گذاشته می شود و گاهی با چه دنگ و فنگ و ذلت و فلاکت و هزینه های عظیمی منشور کوروش را از انگلیسی ها امانت گرفته موقتا به ایران می آوریم و دوباره به محل اصلی شان بر می گردانیم . البته از جهاتی جای آثار تاریخی در اروپا و آمریکا و ژاپن محکم و مطمئن است و از خیلی جهات بهتر است همان جا باشد . چون اگر دست ما بود سرنوشت شان مثل خیلی از آثار طلایی و ذی قیمت تاریخی بود که اکنون در انبارهای مراکز تاریخی ایران همانند خرت و پرت های انبارهای قدیمی روی هم تل انبار شده و خرد و خمیر شده و خاک می خورد و با بی توجهی بخش مهمی از آنها از بین رفته و می رود . علاوه بر این که در دیار فرنگ سیر و سفر زیاد است و چشم جهان به آنجا دوخته شده و میراث عظیم ما که در گذشته به دست راهزنان بین المللی به تاراج رفته با سایر کتاب ها و نسخه های خطی غارتی به عنوان بخش های مهمی از تاریخ و تمدن عظیم ایران و بلکه جهان در موزه ها و  نمایشگاههای بین المللی و مراکز علمی و تحقیقی در معرض دید همه جهانیان و از جمله خودمان قرار می گیرد .

لینک ها :

آثار تاریخی ایران در موزه لوور فرانسه

آثار باستانی ایران در موزه لوور

تخت جمشید در مرودشت شیراز یا موزه لوور ؟

آثار تاریخی ایران در موزه لوور فرانسه

پدیده ای به نام یادگار نگاری برآثار تاریخی

آثار تاریخ باستان در موزه ملی ایران  

 مجموعه باستانی تخت جمشید

آشنایی با مجموعه تخت جمشید

حراج آثار تاریخی ایران در موزه های آمریکا

برای دیدن تخت جمشید باید دور دنیا سفر کرد

غفلت تاریخی ما و چرایی بازنگرداندن آثار و اشیای باستانی ایران+ تصاویر

وضعیت اسفبار نگهداری اشیای تاریخی

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 7:53 ] [ کریم جباری ]

happy man-saidaonline

مردم شادتر بودند ، اگر .....

اگر دل و دماغی برای شوخی و شادی داشتند ....

اگر شوخی هایشان تحقیر و تخریب دیگران نبود ....

اگر فراتر از خوردنی و نوشیدنی و پوشیدنی و دود و دم ، هم لذت ها و شادی هایی می دیدند  ....

اگر مرتب از گرفتاری و بیماری و بی حالی و نداری حرف نمی زدند....

اگر گریه هایشان پاک و زلال و آسمانی بود ....

اگر به لبخندها قداست قائل بودند ....

اگر با هم می خندیدند ....

اگر می شد کمتر از گذشته ها شکوه و شکایت کنند .....

و زخم های کهنه فراموش شده را دوباره باز نکنند....

اگر برای گذشته غیر قابل بازگشت حسرت نخورند   ....

اگر خطاکاران را ببخشند و آنان را وادار نکنند که گذشته تاریک شان را کامل تر کنند و تا ته خط بروند ....

اگر بیهوده و ارزان برای خود دشمن تراشی نکنند و در دل ها برای خویش کینه و نفرت نکارند ....


ادامه مطلب
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 2:32 ] [ کریم جباری ]

    خیلی ها خیال می کنند که شادی در زیاد پول درآوردن و زیاد پول خرج کردن و زیاد خوردن و عیاشی و ولنگاری است  . اساس شادی اینها نیست . اینها غم گستر و اعصاب خراب کن است . اصل شادی عبارت است از نگاه زیبا به زندگی و آدم ها و طبیعت ، زیستن با حس تازه ، دل کسی را به درد نیاوردن ، فکر و احساس و نگاه مثبت و شاد و پاک داشتن .

 
ریشه همه شادی ها عبارت است از رضایت خاطر و ذهنی آرام و آسوده داشتن . دلی که به هزار چیز پوچ و پوک و بی ارزش گره نخورده و با آمدن و رفتن آنها نلرزد و از جا کنده نشود   . با هیچ آمپولی نمی توان شادی را به کسی تزریق کرد . بسیاری از شادی های زورکی و تصنعی امروزی بدبختی و نکبت است . دردهای خاموش روح و روان است . پیری زودرس و عذاب وجدان است . قهقهه های مستانه و کشنده است . خودنمایی های کودکانه و ابلهانه کسانی است که خیلی خوب بلدند خون دیگران را چگونه به موقع توی شیشه بکنند .

 
اکثر این به ظاهر آدم هایی که شادی از سر و رویشان می بارد زندگی زالوصفت و خسته کننده و بی حالی دارند . خوشی و شادی در پویایی و زلالی فکر و روان است . کسانی که در افکار و احساسات منحط و ملالت بارشان  زندگی می کنند ، هر جا که باشند ، در غل و زنجیرهای ذهنی شان احساس آرامش و سبکباری ندارند و نه دریا به آنان شادی می بخشد و نه چشم اندازهای زیبا و نه هوس های رنگارنگ .

 
شادی و نشاط و خوشدلی به فرد و دنیای درونی او بستگی دارد و نه به اشیا و مکان ها . افراد بی حال و بی نشاط و بدبخت هر جا که باشند و در هر لباس و جایگاهی که باشند بی حال و بدبختند  . برخی در خانه های فقیرانه و در میان دریایی از قرض و گرفتاری و برخی در میان قصرهای شیک و کنار ده ها روباه و گرگ و بوقلمون با ذهنی پر از تشویش و تردید . برای شاد بودن نه منزل و مکان و تیپ و قیافه که باید ذهن و دل و احساس مان را نسبت به خدا و خودمان و دیگران اصلاح کنیم . بهتر است کمی هم به جای خانه تکانی ، روح تکانی کنیم . ما امروزه بیشتر از مسافرت های مکانی به سفر روحانی نیاز داریم تا دل و دماغی تازه پیدا کنیم . بیشتر از آبتنی در بهترین چشمه های آب گرم و شفا بخش به بازسازی ذهن و فکر و حس و حالمان در افق های مثبت اندیشی نیاز داریم .

 
حال ما خوب نیست و احساس ما تعریفی ندارد ؛ با این حال و هوا به هر جا که برویم آسمان همین رنگ است . ما کسانی هستیم که با کمی تنوع و نشیب و فراز در ظواهر زندگی ، تمام ذهن و فکرمان به هم می ریزد و جهان بینی مان به شکم وصل شده و ایدئولوژی مان به شهوت و شراب و فلسفه زندگی مان به خودنمایی و ظاهرسازی و دغل بازی و کلاه برداری .

 
ما ظرفیت شادی و لذت طبیعی و خدادادی را نداریم و باید لذات و شادی های را در کارهای دیوانه وار جست و جو کنیم . ما از هوای سالم لذت نمی بریم . از کوه و طبیعت و تماشای ماه و ستارگان لذت نمی بریم . از خودمان متنفریم و از زیستن با خود لذت نمی بریم . از احسال ارتباط با خدا و لذت حضور او بهره نمی بریم . از آرامش و لطف و صفا حال نمی کنیم  .

 
لذت های ما در دردهای دیگران ریشه دارد . شادی های ما در تمسخر و تحقیر آدم هایی که آنها را عقب مانده و ناقص و بی فکر تصور می کنیم  . محبت و صمیمیت ما حساب شده و طبق اصول حسابداری است . سطح ارتباطات ما با دوست و آشنا و فامیل به سطح مبادلات تجاری طرفین و اصول بازاریابی مربوط می شود  .

 
حاصل لذت و شادی چشم های ما  ، آه و حسرت دل هایمان است . احساسات قشنگ و دوست داشتنی مان هم نوعی خودفریبی و تلقینی توخالی است  که حاصلی جز سیاه کردن ذهن و روان ندارد

 
هیچ یک از لبخندهای ما طبیعی و از ته دل نیست . اصلا حال و هوا و دل و دماغ و ظرفیت خنده و شوخی و شادی نداریم . برای اطرافیان ما کافی است که با کمی گوش دادن به حرف ها و نگاهی به قیافه های ما در دریایی مواج از  بحران عصبی و فشار روانی و دلهره غوطه ور شوند . خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند !


[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 20:16 ] [ کریم جباری ]

خیلی از ماها حتی آدم های مقدس و مذهبی آن قدر نازک نارنجی هستیم که وقتی اسم مرگ و مردن پیش می آید در غم و اندوه فرو می رویم . بدتر از همه اونایی که شب و روز در عیش و عشرت هستند و از اسم مرگ و سایه و نشان مرگ هم هراسانند و وقتی از مرگ حکایتی می رود ، فوری موضوع را عوض می کنند تا رقص و آوازشان ناقص نشود و بزم شان به تلخی نزند .

 تصویر خیلی از آدم های خوب و بد  از مرگ ، تلخ و سیاه است . اما چه اشکالی دارد که در اوج شادی و خنده زندگی کنیم و با لبخند بمیریم . مرگ هم لبخند تازه ملکوت به روی زمین است . بریر از شهدای کربلا را به یاد آورید که روز تاسوعا با عبدالرحمن از شوق شهادت شوخی ها و شادی ها داشت.

حکیم هیدجی که عالمی بسیار بزرگ و وارسته بود و شب مرگش طلاب را به اتاق خود دعوت کرد و تا نیمه شب شوخی و شادی کرد و گفتند و خندیدند  و بعد گفت خبر خوش دیگری هست که چند ساعت بعد خواهید شنید و چند ساعت بعد صدایی برخاست که استاد دار فانی را وداع گفته است .

  حالا از شهیدی که حتی در گور چهره و لبانش خندان بود حرف نمی زنم . و نه از پدری که وسط جشن عروسی دخترش خبر شهادت پسرش را آوردند و گفت باشد عروسی را به هم نزنید که دو تا خبر خوش داریم : شهادت و عروسی !

چرا نمی شود ما پاک زندگی کنیم و پاک بمانیم و شاد و خندان برویم  و مرگ مان هم برای خودمان و دیگران مصیبت و فاجعه نباشد ، بلکه لبخندی ابدی باشد . حالا اگر این طور باشد چه فرق می کند که عید نوروز بمیریم یا محرم یا شب قدر ؟  

 چرا اینقدر عبوس و اخمو هستیم ؟‌ چرا زندگی را بر خود و دیگران تلخ کرده ایم و شادی و نشاط را از آنها گرفته ایم . چرا تصور کنیم که هرچه بیشتر زانوی غم و اندوه را بغل کنیم ،  بیشتر به خدا نزدیک تریم  و چرا فکر می کنیم که مرگ شادی هایمان را از ما خواهد گرفت ؟ چرا به « فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون ... » ایمان نداریم . چرا مهمانی خدا را درک نمی کنیم ؟ چرا وقتی خدا ما را می خنداند نمی خندیم ؟ چرا نشاط زندگی را حس نمی کنیم ؟ چرا خنده ها و شادی هایمان خودش تراژدی اسف باری است و گریه هایمان هم بدتر از این خنده هاست ؟!  

[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 20:19 ] [ کریم جباری ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

از کودکی همیشه با کتاب و مجله مانوس بودم . آن زمان دوست داشتم همه کتاب های دنیا را بخوانم ولي معناي خيلي از كلمات را نمي دانستم . علاقه داشتم معلم شوم و اکنون عضو هیات علمی دانشگاهم ؛ ولی از کلمه استاد خوشم نمی آید ؛ فکر می کنم که استاد وصف کسی مثل حضرت عیسی است که در انجیل حواریون از او به عنوان استاد یاد می کنند . تصور می کنم این نام ها و همه عناوین و القاب رایج دیگر سرگرمی و دلخوش کنک آدم های کوچک است و آدم ها با دلبستگی و سرگرمی به این عناوین وقت خود را تلف می کنند و دچار رکود و رسوب فکری و روحی می شوند . دوست دارم بنشینم و چالش های فکری را نظاره کنم و مشتاق بحث و نقد و گفت و گوی نکته سنجانه و منتقدانه هستم البته با کسی که حال و فکر و ظرفیتش را داشته باشد و تفکر مداربسته نداشته باشد . به این دنیای مجازی هم بسیار علاقه مندم و آن را پنجره های تنفس در دنیای واقعی می دانم . خانواده خوبی دارم . همه دلمشغولی های علمی و فکری داریم . می گوییم و می خندیم و گاهی با هم می گرییم . گاهی با هم بحث می کنیم . نانی می خوریم و شکر خدایی را به جا می آوریم که همه هستی ما از اوست . با همه تنبلی ها و بدیهایی که ما را احاطه کرده ، خدای خوب همیشه به فکر ماست و شبها که ما می خوابیم چشمان همیشه بیدارش نظاره گر ماست . فکر می کنم که از ته دل همه انسان ها در همه نقاط دنيا دريچه اي به سوی منطق و عشق و پاکی و خدای خوب باز می شود و می توانیم آنجا همه با هم قرار بگذاریم و حرف های همدیگر را خوب بفهمیم . شیفته و شایق کسی هستم که چیزی برای گفتن داشته باشد و دل پاکی داشته باشد و بتوان رایحه حیات را از نفس او حس کرد و زندگی آموخت و خوشبختانه همیشه در کنار خود کسانی را دارم که بتوانم از فکرشان بهره ببرم ...
موضوعات وب
امکانات وب